ناممکن است که احساس خود را نسبت به تو

با واژهها بیان کنم.

اینها سرشارترین احساساتی هستند که تاکنون داشتهام

با این همه

هنگامی که میخواهم اینها را به تو بگویم و یا بنویسم،

واژهها حتی نمیتوانند ذرهای از ژرفای احساساتم را بیان کنند.

گرچه نمیتوانم جوهر این احساسات شگفتانگیز را بیان کنم،

میتوانم بگویم آن گاه که با توام چه احساسی دارم.

آن گاه که با توام،

احساس پرندهای را دارم که آزاد و رها در آسمان آبی پرواز میکند.

آن گاه که با توام،

چو گلی هستم که گلبرگهای زندگی را شکوفا میکند.

آن گاه که با توام،

چون امواج دریا هستم،

که توفنده و سرکش بر ساحل میکوبند.

آنگاه که با توام،

رنگین کمانی پس از توفانم،

که پرغرور رنگهایش را نشان میدهد.

آنگاه که با توام،

گویی هر آنچه که زیباست ما را در برگرفته است.

اینها تنها ذرهای ناچیز از احساس والای با تو بودن است.

شاید واژه «عشق» را ساختهاند

تا احساسی چنین عمیق و هزار سو را بیان کند.

اما باز هم این واژه کافی نیست.

با این همه چون هنوز بهترین است

بگذار بگویم و باز بگویم که

بیش از عشق بر تو عاشقم.




[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 13 فروردين 1392 | 7:30 | نویسنده : ❤مامان سونیا❤ |

آرزوهای زیبای ویکتورهوگو

 

اول از همه برایت آرزومندم كه عاشق شوی،

و اگر هستی، كسی هم به تو عشق بورزد،

و اگر اینگونه نیست، تنهائیت كوتاه باشد،

و پس از تنهائیت، نفرت از كسی نیابی.

آرزومندم كه اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،

بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی كنی.

برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،

از جمله دوستان بد و ناپایدار،

برخی نادوست، و برخی دوستدار

كه دست كم یكی در میانشان

بی تردید مورد اعتمادت باشد.

و چون زندگی بدین گونه است،

برایت آرزومندم كه دشمن نیز داشته باشی،

نه كم و نه زیاد، درست به اندازه،

تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،

كه دست كم یكی از آنها اعتراضش به حق باشد،

تا كه زیاده به خودت غرّه نشوی.

و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی

نه خیلی غیرضروری،

تا در لحظات سخت

وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است

همین مفید بودن كافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد.

همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی

نه با كسانی كه اشتباهات كوچك میكنند

چون این كارِ ساده ای است،

بلكه با كسانی كه اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میكنند

و با كاربردِ درست صبوری ات برای دیگران نمونه شوی.

و امیدوام اگر جوان كه هستی

خیلی به تعجیل، رسیده نشوی

و اگر رسیده ای، به جوان نمائی اصرار نورزی

و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی

چرا كه هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد

و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.

امیدوارم حیوانی را نوازش كنی

به پرنده ای دانه بدهی، و به آواز یك سَهره گوش كنی

وقتی كه آوای سحرگاهیش را سر می دهد.

چرا كه به این طریق

احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.

امیدوارم كه دانه ای هم بر خاك بفشانی

هرچند خُرد بوده باشد

و با روئیدنش همراه شوی

تا دریابی چقدر زندگی در یك درخت وجود دارد..

بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی

زیرا در عمل به آن نیازمندی

و برای اینكه سالی یك بار

پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: این مالِ من است.

فقط برای اینكه روشن كنی كدامتان اربابِ دیگری است!

و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی

و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی

كه اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان

باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.

اگر همه ی اینها كه گفتم فراهم شد

دیگر چیزی ندارم برایت آرزو كنم.

 




[ موضوع : ادبی]
تاريخ : چهارشنبه 20 مرداد 1395 | 9:34 | نویسنده : ❤مامان سونیا❤ |

سلام و صد تا سلام گرم به روی زیبا تر از ماه دخترک نازنیم عزیز دلم امروز 14 مرداد ماه مصادف با روز اول ذی القعده و میلاد با سعادت حضرت معصومه سلام الله علیه هست  این روز قشنگ رو که روز دختر هست به دختر نازنینم تبرک میگم 

 

روی پیشونی ِ فرشته ها نوشته
هرکی دختر داره جاش وسطه بهشته
از آسمون میباره دُر و طلا و گوهر
زر و سیمو نقره وقتی میخنده دختر

یکی یدونه دختر چراغ خونه دختر
گلابتونه دختر ماه آسمونه دختر
قندو نباته دختر همیشه باهاته دختر
اسم قشنگو نازش ورد لباته دختر

 

تو شبای تاریک ماه و ستاره دختر
کوچیکو بزرگش فرقی نداره دختر
دختر کوه نمک دختر عزیزه
چشماشو میبنده میخنده ریزه ریزه


شاخه نبات دختر ، آب حیات دختر
وقتی که غم داره دلت میمونه باهات دختر
یکی یدونه دختر چراغ خونه دختر
گلابتونه دختر ماه آسمونه دختر


قند و نباته دختر همیشه باهاته دختر
اسم قشنگو نازش ورد لباته دختر

تو شبای تاریک ماه و ستاره
کوچیکو بزرگش فرقی نداره


دختر انیسه دختر عزیزه
چشماشو میبنده میخنده ریزه ریزه

شاخه نباته آب حیاته
روزای سختی دختر باهاته

 

کوه نمک دختر بلا کلک دختر
مثل اناره شیرین ترک ترک دختر

یکی یدونه دختر چراغ خونه دختر
گلابتونه دختر ماه آسمونه دختر
قند و نباته دختر همیشه باهاته دختر
اسم قشنگو نازش ورد لباته دختر

ترانه سرا : محسن ناهی

 
.
 
1395/5/14
 

 




[ موضوع : ادبی, مناسبتها]
تاريخ : پنجشنبه 14 مرداد 1395 | 1:0 | نویسنده : ❤مامان سونیا❤ |

آنقدر که بودن تو را می خواهم ، بودن خودم را نمیخواهم

چقدر زیباست این عشق، محو تو شدن را دوست دارم

سلام و صد تا سلام گرم به روی هم چون ماه نازنین مه جبینم خوبی انشالله جان مادر. عزیزکم بازم یک نهم از راه رسید و یک حس خوشایند رو در وجود مادر زند ه کرد یه حس ناب همراه با هیجان که بر میگرده 76 ماه پیش و یک رو ز نهم و پا به زمین گذاشتن یک فرشته کوچولو ،دخترکم امروز 76 ماهه میشی یا به عبارتی شش سال و چهار ماهه ،کم کم داری مستقل میشی و یک پا خانم دیگه از سفید برفی کوچولوی مامان خبری نیست دخترم دیگه برای خودش خانمی شده ،لحظه های عمرمون دارند مثل برق و باد میگذرند . نهم هر ماه برای من یک تلنگر که دختر کوچولوم دار بزرگ میشه برای خودش خانم میشه و من هنوز مثل روز اول نگران این هستم که آیا مادر خوبیم و وظایف مادری رو دارم دست انجام میدم یا نه و هر روز نگرانم نکنه وقت و بگذره و من نفهمم که کوتاهی ها و اشتباهاتم چی بوده ،دختر گلم همیشه سعی کردم برات مادر خوبی باشم و ازت خواهش میکنم اگر کم و کاستی بوده مامانی رو ببخشی مادر بودن خیلی سخت تر از اونیه که بتونی فکرش رو بکنی انشالله در آینده مادر بشی و لذت مادر شدن رو بچشی و سخت بودنش رو هم خودت تجربه کنی. سونیای نازنیم76 ماهگیت مبارک .دختر نازنیم به خدا میسپارمت و از خدای بزرگ برات عزتو آبرو و عاقبت خیر میخوام.تا پست بعدی خدا نگهدارت باشه عزیز دلم.

دلبندم 

من دلم فقط روی دل تو بند میشود!

1395/5/9

 




[ موضوع : ]
تاريخ : شنبه 9 مرداد 1395 | 18:09 | نویسنده : ❤مامان سونیا❤ |
 

نامه ای زیبا و عاشقانه يك مادر به فرزندش

 

فرزند دلبندم!  اين نامه را به تو مى نويسم، به تو كه آينده منى!

 

عزيزم….زيباترينم…. روزى كه تو را در درونم حس كردم…. نه آزمايش داده بودم…. نه فرشته ها برام خبر آوردن….. فقط صبح احساس كردم نقطه اى سپيد درونم مى جوشه…

 

حس گرمى رگهامو پر كرده بود. هيچ كس باور نكرد حرفمو اما مى دونستم دارم مادر مى شم…. به فكر فرو رفتم، من قرار است به عنوان مادر چه چيزهايى به فرزند خود ياد بدهم و قرار است به زودى نام مقدس مادر را كه مسئوليت زيادى به همراه دارد را بر خود بگذارم!

 

 آن روز كه درونم زاده شدى دوباره عاشق شدم و هميشه از خدا خواستم سالم و مهربان باشى. فرزند عزيزم، عشق من، دوست دارم آنچنان كه لياقتش را دارى برايت مادرى كنم، قلب من، از زمانى كه متولد شدى لحظه به لحظه با هم بوديم، هر جا مى رفتم تو را مانند پاره اى از وجودم با خودم مى بردم، تب مى كردى تب مى كردم، مريض مى شدى مريض مى شدم، تشنگى و گرسنگى تو را حس مى كردم و هر كارى كه دوست داشتى به بهترين شكل برايت انجام مى دادم. عزيزم با هر مكش دهان كوچكت براى شير خوردن محبت و فداكارى را در رگ هاى بدنت تزريق كردم.

 

تو شايد فرشته نگهبان منى، بهانه تحمل سختى هايم، به خاطر تو مى جنگم و كار مى كنم. عجيب است اشكهايم كه براى تو مى ريزند آرامم مى كند، صدا كردن نامت برايم افتخار آفرين است، در هر خنده شيرينت اميد را حس مى كنم، تو معلمى هستى كه خداوند بزرگ به من هديه داده، تو به من ياد دادى حرف زدن را، آرامش را، تو به من راه رفتن را ياد دادى در اوج سختى ها و مبارزه كردن را و نديدن را وقتى همه چيز سياه است، چشم هايت به من نگاه كردن را آموخت، دست هاى كوچكت تلاش كردن براى هر آنچه آرزويش را دارى و حضورت غم و درد و رنج را از يادم مى برد، كنار تو تنهايى از دلم پر مى كشد. عزيزم هر جاى اين دنيا وقتى تو باشى بزرگترين بهشت روى زمين است.

 

فرزندم دنيا مكانى تكرارى است اما تكرار اين روزها با وجود تو زيباترين تكرر زندگيم است. زيبايى درونى است و تو درون و بيرون زيبايى دارى. سرو خوش قامت من در بهشت موهايت معانى تفاهم و لذت را باز شناختم. مى خواهم بدانى چقدر دوستت دارم و تو پيش من از چه جايگاه ويژه اى برخوردار هستى. در اين برهه از هستى كه ما آن را زندگى مى ناميم دو نكته آموخته ام: يكى اينكه هر يك از ما در عالم وجود، انسان هايى ويژه و يكتا هستيم، و ديگر اينكه عشق بالاترين و قدرتمند ترين وسيله اى است كه در زندگى در اختيار داريم. گل نازم مطلبى درباره عشق خوانده بودم و از لحظه تولدت هر روز برايت آن جملات را مى خوانم تا با ديدى باز از عشق، عاشق شوى و عاشقانه زندگى كنى.

 

فرزندم چند نصيحت را از من هميشه به يادگار داشته باش:
فرزندم بدان كه همه مردم عادل و همه آنها صادق نيستند، در ازاى هر دشمن، دوستى هم هست، فرزندم بياموز كه از باختن پند بگير و از باختن لذت ببر، از غبطه خوردن بر حذر باش و نقش و تاثير مهم خنديدن را ياد بگير.

 

نقش مهم كتاب را در زندگيت فراموش نكن.

 

فرزندم ياد بگير در مدرسه بهتر اين است كه مردود شوى اما با تقلب به قبولى نرسى.
عزيزم ياد بگير همه حرف ها را گوش كنى و سخنى كه را كه به نظرت درست مى رسد انتخاب كنى، ارزش هاى زندگى را ياد بگير و در اوج اندوه تبسم كن و هيچ وقت تسليم هياهو نشو و اگر خود را بر حق دانستى پاى سخنت بايست و با تمام قوا بجنگ…

 

تعهد و مسئوليت ما “در مقابل زندگى” در اين سياره اين است كه از كليه و تواناييهاى خود براى رسيدن به آنچه توانايى آن را داريم استفاده كنيم و اين امتياز را براى كليه همنوعان خود نيز قائل باشيم. چنانچه اين وظيفه را از راه ابراز عشق، علاقه و احترام و بى غرضانه به انجام رسانيم.

 

وقتى دنيا را ترك مى كنيم كه ناگريز روزى ترك خواهيد كرد، پيوسته جاى نيك ما خالى خواهد بود. برايم دعا كن كه محتاج دعاى تو با آن قلب پاكت هستم.

 

عزيزم تمام زندگيم براى توست، تمام وجودم مال توست، دوستت دارم بى نهايت و از خداوند براى داشتنت هميشه شكرگزارم.




[ موضوع : ادبی]
تاريخ : جمعه 25 تير 1395 | 12:27 | نویسنده : ❤مامان سونیا❤ |

مرخصی ندارد

حتی وقت استراحت ندارد

حقوق و مزایا ندارد

بیمه ندارد

ترفیع و پست و مقام ندارد

استعفا یا اخراج شدن ندارد

بازنشستگی و از کار افتادگی هم ندارد

با این حال دوست داشتنی‌ ترین شغل دنیاست ، عاشق تو بودن !

 

 

سلام و صد تا سلام گرم به روی ماه دختر نازنیم انشالله که سالم سرزنده و موفق و موید باشی عزیز دلم .

خوب جونم برای سونیای نازنینم بگه از دیرو مدرسه تون براتو کلاس ریاضی گذاشته و اولین جلسه دیروز بود قرار هست هر هفته دو روز از ساعت ده تا یازده بری کلاس .پریشب ساعت نزدیک ده بود که معاون مدرسه تو زنگ زد و گفت فردا صبح کلاس شروع میشه و اولین جلسه است از ساعت ده تا یازده سونیا جان بیان کلاس متاسفانه من اشتباهی متوجه شده بوده و بجای ده تا یازده فکر کردم ده تا دوازده هست خلاصه اینکه دیروز صبح رفتی کلاس و ساعت یازده و بیست دقیقه بود که خانم جعفری(معاون مدرسه تون هستند ) زنگ زد و گفت شما دخترتون رو نمیخواید من با تعجب گفتم چرا مگه اتفاقی افتاده ایشون گفتند که بیست دقیقه است کلاس تموم شده همه بجه ها رفتن و سونیا جان تنها مونده و من فهمیدم که ساعت رو اشتباه متوجه شده بودم خلاصه از ایشون معذرت خواهی کردم خودم که سرکار بودم زنگ زدم خونه عزیز و گفتم یکی بیاد دنبالت بیاردت خونه خلاصه دیروز حسابی خوشحال بودی و همش سر ذوق بودی آخه این چند وقت خیلی حوصله ات سر رفته بود دیروز هم دوستانت رو دیده بودی هم یک سرگرمی پیدا کرده بودی و خیلی خوشحال بودی .خدا رو شکر که یک کوچولو سرگرم میشی تا مدرسه ها باز بشن کمتر حوصله ات سر میره .خوب دختر قشنگ و نازنیم امید وارم که این کلاسها براتون مفید باشه و در آینده شاهد موفقیت های پی در پی دختر نازنینم باشیم .عزیزدلم فعلا به خدا یسپارمت تا بعد در پناه خدای مهربون باشی .بای بای

1395/4/22




[ موضوع : خاطرات]
تاريخ : سه شنبه 22 تير 1395 | 18:57 | نویسنده : ❤مامان سونیا❤ |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 44 صفحه بعد