همه زندگی من سونیا
X

 


 

ناممکن است که احساس خود را نسبت به تو

با واژهها بیان کنم.

اینها سرشارترین احساساتی هستند که تاکنون داشتهام

با این همه

هنگامی که میخواهم اینها را به تو بگویم و یا بنویسم،

واژهها حتی نمیتوانند ذرهای از ژرفای احساساتم را بیان کنند.

گرچه نمیتوانم جوهر این احساسات شگفتانگیز را بیان کنم،

میتوانم بگویم آن گاه که با توام چه احساسی دارم.

آن گاه که با توام،

احساس پرندهای را دارم که آزاد و رها در آسمان آبی پرواز میکند.

آن گاه که با توام،

چو گلی هستم که گلبرگهای زندگی را شکوفا میکند.

آن گاه که با توام،

چون امواج دریا هستم،

که توفنده و سرکش بر ساحل میکوبند.

آنگاه که با توام،

رنگین کمانی پس از توفانم،

که پرغرور رنگهایش را نشان میدهد.

آنگاه که با توام،

گویی هر آنچه که زیباست ما را در برگرفته است.

اینها تنها ذرهای ناچیز از احساس والای با تو بودن است.

شاید واژه «عشق» را ساختهاند

تا احساسی چنین عمیق و هزار سو را بیان کند.

اما باز هم این واژه کافی نیست.

با این همه چون هنوز بهترین است

بگذار بگویم و باز بگویم که

بیش از عشق بر تو عاشقم.




[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 13 فروردين 1392 | 7:30 | نویسنده : ❤مامان سونیا❤ |

هرچه دلم را خالی میکنم باز پر میشود از تو

چه برکتی دارد دوست داشتنت . . .

سلام و صد تا سلام به روی زیباتر از ماه دخترکم خوبی انشالله نازنین مه جبینم .

باز هم عذر تقصیر بابت تاخیر . دخترکم توی این روزهای سرد زمستون بد جوری سرمون شلوغه یک چند روزی رو درگیر یلدا بودیم باید یک سری خرید میکردیم برای شب یلد و هربار که من بیرون رفتم برای خرید شما هم که عاشق ددر من رو همراهی کردی و هربارم که رفتیم بیرون باید یک چیزی هم برای شما میخریدیم به همین خاطر علاوه برخریدهای یلدایی کلی هم لباس و لوازم و تحریر و کتاب و چیزای دیگه برای شما خریدیم و این خرید ها باعث شادی و ذوق شما فسقل خانم شد .شب یلدا هم چون بابا بزرگ بیمارستان بود ما خونه خودمون بودیم و خونه بابابزرگ نرفتیم و یک دورهمی کوچولوی خانوادگی داشتیم و شما خیلی بهت خوش گذشت و اون شب حسابی بازی و شادی کردی. و اما همون شب یک برف حسابی بارید و فردای اون روز از مدرسه که برگشتی خونه یک برف بازی حسابی راه انداختی و کلی برای خودت بازی کردی و خوش گذروندی . و اما این روزها حسابی مشغول درس و مدرسه هستی و هر روز باید درس بخونی چون معلمتون ازتون سرکلاس میپرسه البته شما تا حالا سرکلاس حرف نمیزدی تازه چند روزی بود که شروع کرده بودی به خوندن از روی درس  و خوشبختانه دیروز معلمتون ازتون سرکلاس درس پرسیده و شما جواب دادی و اینها همه رضایت بخشه و باعث شادی که کم کم داری اون خجالتی بودن و ساکت بودن رو کنار میگذاری و شروع کردی به برقرار کردن ارتباط با بزرگترها البته منم بیکار ننشستم و تازگیها یک مرکز توی شهرمون باز شده که کارشون در مورد اختلالات یادگیری هست ما با هم به اون مرکز رفتیم و با مسولش صحبت کردم و ایشون گفتن تاحالا همچین موردی رو نداشتند ولی میتونند با شما با بازی درمانی کار کنند فقط پروسه درمان زمان بر هست .خوشبختانه شما همون روز با خانم مردای در حد چهار پنج کلمه حرف زدی و این نشونه خوبیه و از محیط اونجا هم خیلی خوشت اومد چون بهت اسباب بازی دادند بازی کردی و با خانم مردای مسول موسسه بازی کردی و با دختر کوچولوی ایشون هم که اونجا بودند دوست شدی و باهم کلی بازی کردید و وقتی از اونجا اومدی بیرون گفتی مامان من این کلاس که منو ثبت نام کردی خیلی دوست دارم و خیلی اینجا خوبه هر روز میخوام برم .فعلا دو روز رفتی و پیشرفتت رضایت بخشه امیدوارم پروسه درمان طولانی نشه و هرچی زودتر این مشکل بر طرف بشه خوب دخترک در پایان 81 ماهه شدنت رو تبریک میگم انشالله 81 ساله بشی دخترنازنینم تا پست بعدی در پناه حق باشی بای بای

9/10/1395




[ موضوع : خاطرات, کلاس دوم ابتدایی]
تاريخ : سه شنبه 14 دی 1395 | 11:28 | نویسنده : ❤مامان سونیا❤ |

 

دوست داشتنت بزرگترین نعمت دنیاست
مرا شاد میکند و لبخند را به دنیایم هدیه میکند
حتی این روزها گاهی پرواز میکنم
من این دوست داشتن را بیشتر از هر چیز در این دنیا دوست دارم …

 

سلام و صد تا سلام به دخترزيبا روي مادر خوبي انشالله جان دلم .چه زود بزرگ شدي دختر روزها انگاري مسابقه دو گذاشتند بدو بدو هركدوم ميخواند برند و حتي غباري هم ازگرد پاشون به جا نميمونه و همينطور عمر ما هم در گذر هست و دختر كوچولوي ديروز من الان براي خودش خانمي شده .شما با درس و مدرسه مشغولي و سكوت و حرف نزدنت با معلم همچنان ادامه داره فقط جرقه اي كه زده شده و اميدوارم به نتايج خوبي برسه اين هست كه از هفته گذشته در كلاس از روي درس ميخوني و اينطوري معلمت بلاخره صدات رو شنيده البته هنوز باهاش حرف نميزني و جواب سوال هاش رو نميدي فقط از روي درس ميخوني انشالله همينطور كه اين طلسم شكسته شد طلسم حرف نزدنت هم شكسته بشه .من همچنان پيگير مشاوره بردنت هستم و با پيگيري به اين نتيجه رسيدم كه بايد بري كلينيك روانشناسي مخصوص كودكان و بازي درماني هم برات خيلي مفيد هست و متاسفانه هيچكدوم اينها در شهر ما نيست و بايد بريم جاي ديگه براي اين كار و اين مسئله كار رو سخت ميكنه ازطرفي هواي سرد و راه دور از طرفي كارمن و گرفتن مرخصي از طرفي مدرسه شما و اجبار به غيبت اين وضعيت كمي بغرنج هست اميدوارم اين مشكل به زودي حل بشه و من خيالم راحت بشه و ازسر آسودگي نفسي بكشم انشالله. و اما درس و مشقت خوبه فقط دو تا مشكل داري يكي با نوشتن تكاليف  طبق روال كه باهاش ميونه اي نداري و ازش بدت مياد و يكي هم كند بودنت هست البته كند بودنت به نسبت ابتداي سال خيلي بهتر شده اما هنوز جا داره تا به طور كلي رفع بشه و روي روال باشي مثلا امتحان ماهيانه رياضي آبان ماهت رو 3 تا سوال رو نرسيده بودي بنويسي ولي توي املا و فارسي و علوم مشكلي نداشتي و هميشه زيربرگه هات كلمه خيلي خوب هست رياضي رو هم كمي توش كند هستي ولي در كل گيراييت  خوبه و مشكلي نداري اينكه حرف نميزني مشكل بديه اما از يك لحاظ خوبه چون حرف نميزني در عوض ساكتي و خوب گوش ميكني و هرچي رو معلمتون ميگه ياد ميگيري در كنار درس معلم من هم سعي ميكنيم كليپهاي آموزشي برات از نت دانلود كنم تا ببيني و اطلاعاتت بيشتر بشه در كل دقت كردن و گيرايت خيلي خوبه مثلا وقتي از خونه ميريم بيرون و به فروشگاه هاي مختلف سر ميزنيم هرچي رو ميبيني ميگي مامان ببين اين همون هست كه تلوزيون تبليغ ميكنه و من  گاهي متوجه ميشم كه وقتي تلوزيون ميبينم اصلا به هيچي دقت ندارم و هيچ كدوم از اين چيزايي كه باعث جلب توجه شما ميشه رو من اصلا نديدم و خيلي دقتم كمه و اما شما توي همه چي زبل هستي و از همه چي سر درمياري مثلا يكي دوروزي بعد از انتخابات آمريكا و راي آوردن دونالد ترامپ يك روز توي يكي از كانلهاي خبري تلگرام عكس ترامپ بود كه من داشتم مطالبش رو ميخوندم اومدي گفتي مامان اين عكس ترامپه ؟گفتم بله شما از كجا ميشناسيش گفتي خوب دونالد ترامپه ديگه ميشناسمش .گفتم خوب ميدوني دونالد ترامپ كيه؟ گفتي خوب معلومه ديگه رئيس جمهور آمريكا شده ديگه . ازت پرسيدم رئيس جمهور ايران كيه؟گفتي امام خميني . و اما توي اين روزهاي سرد پاييزي شما داري لحظه شماري ميكني براي شب يلدا و اومدن زمستون و خيلي اين روزهاي ذوق و شوق داري كه زمستون بياد و برف بباره و شما بري برف بازي. البته امسال انقدر هوا سرد هست كه پاييزمون با زمستون فرق زيادي نداره امسال توي خيلي از شهرها و استانها از اول پاييز تا امروز چندين بار برف باريده اما توي شهر ما اولين برف 26 آذر روز جمعه باريد كه ماندگارهم نبود و روي زمين نموند و شما نتونستي برف بازي كني . با ديدن اين برف اشتياقت براي اومدن زمستون و برف بازي بيشتر شده و يكسره داري ذوق ميكني كه شب يلدا نزديكه و داره زمستون مياد و خوشحالي كه پاييز داره تموم ميشه .و اما جمعه علاوه بر باريدن برف كه مايه خوشحاليت شد شب دعوت داشتيم عروسي يكي از همكاران و رفتن به جشن و شادي هم باعث سر زندگي و شوقت شده بود جمعه شب با هم رفتيم عروسي و شما مثل يك خانم از اول تا آخر نشستي و اصلا اذيت نكردي برخلاف جاهاي ديگه كه ميريم جديدا خيلي اذيت ميكني و غر ميزني اما جمعه اصلا اذيت نكردي و خيلي بهت خوش گذشت به من هم همينطور . انشاالله هميشه به جشن و شادي باشي و در حال ذوق و شوق دختركم . خوب نازنينم تا جايي كه حافظه ام ياري كرد يك چيزايي برات نوشتم تا پست بعدي در پناه حق بای بای

1395/9/29




[ موضوع : کلاس دوم ابتدایی, خاطرات]
تاريخ : يکشنبه 28 آذر 1395 | 12:35 | نویسنده : ❤مامان سونیا❤ |

ارزش قلب به عشق ، ارزش سخن به صداقت ، ارزش چشم به پاک
ارزش دوست به وفاست ، ولی ارزش تو به اندازه تمام دنیاست . . .

 

سلام و صد تا سلام به روی همچون ماه دختر برگ گلم خوبی انشالله عزیز دلم نازنیم .انشالله که خوب باشی و شاد و سرافراز .

و اما این روزهای پاییزی و مدرسه رفتن و ادامه دادان به شیطنت های سال گذشته بله دخترک شیطون بلا بازم امسال مثل سال گذشته در نوشتن تکالیفت مشکل داری و خیلی من و بابا و خودت رو اذیت میکنی تا چند کلمه ای از درس و مشقت رو بنویسی .از نوشتن بدت میاد یا بهتر بگم متنفری .چند روز قبل توی مدرسه معلمتون جلسه گذاشته بود برای مادران دانش آموزاش تا یک نکاتی رو به ما ها بگه و متاسفانه بیشترین شکایتش کند بودن بیش از حد شما ها توی نوشتن بود به طوری که اون روز من تا اومدم مدرسه تون دوستانت از پشت پنجره من رو دیدند و به شما ومعلمت گفته بودند که من وارد سالن  شدم هنوز چند دقیقه ای نگذشته بود که با ذوق و شوق فراوان اومدی از کلاس بیرون و اومدی پیش من و گفتی مامان بیا معلممون کارت داره منم با ذوق اومدم گفتم الان میخوام از زبان معلمت کلی تعریف بشنو م که دیدم ای وای بر من .میدونی چرا سرکار خانم سونیا خانم ،چون معلمت اول تخته رو بهم نشون داد و گفت ببین اینجا نه تا جمع و تفریق دو رقمی رو نوشتم الان سه ساعت درسی مون گذشته و بعد دفتر ریاضی سرکار علیه رونشون من داد و گفت ببین سونیا خانم یک دونه از اینها روهم توی دفترش ننوشته الان سه ساعت میگم اینا رو بنویسید توی دفترهاتون اما سونیا خانم و خیلی دیگه از دوستانش انگار نه انگار نمینویسن و خیلی کند  هستند. خلاصه چند تایی از مادرها اومدند و جلسه شروع شد ومعلمتون گفت از 17 دانش آموز که من دارم فقط از سه تاشون کاملا راضیم بقیه خیلی کند هستند  خیلی سرکلاس حرف میزنند همش بلند میشن راه میرن یا دارند یه میخورند اونم همش هله هوله نه غذاهای مفید و سالم کلا قوانین کلاس رو رعایت نمیکنند و یکسری راه حل هایی داد و سفارش هایی کرد که ما مادرها انجام بدیم توی خونه از جمله اینکه خودتون مشق و تکالیفتون رو انجام بدید و ما کارهای شما روانجام ندیدم برای انجامت کالیفتون یک زمانی رو مشخص کنیم تا طبق زمانبندی عمل کنید تا شاید یک کم از این کندی شما ها کاسته بشه تا از درسهاتون عقب نمونید .خلاصه از اون روز دارم کمک کم وادارت میکنم تا خودت مشقهات رو بنویسی و من برات از روی کتاب نمی خونم تا شما بنویسی البته این کار تا کاملا مستقل بشی زمان بر هست اما چاره ای نیست و ما داریم کم کم یش میرم مثلا پنجشنبه و جمعه حدود هفتاد درصد تکالیفت رومستقل انجام دادی .و امامشکل دیگه شما خانم خانما مثل همیشه حرف نزدنت با معلم هست و معلمت میگفت من هر کاری میکنم هیچ جوره راه نمیده و هنوز من صداش رو نشنیدم و به هیچ راهی نتونستم ازش حرف بکشم .و اما من دیدم اینطوری نمیشه چون شما روخوانیت خیلی خوبه اما معلمتون نمیبینه(البته معلمت از املات راضی بود و میگفت املای شما خیلی خوبه) ،چون سرکلاس روخوانی نمیکنی ازت خواستم تا یکی از شعرهای کتابتون رو بخونی و وقتی شما خوندی ازت فیلم گرفتم و برای معلمت فرستادم همچنین شما گاهی شعر یا قصه مینویسی یعنی اگر تقویت بشی و پشتوانه لازم رو داشته باشی استعداد نوشتن رو داری منم از یکی از همین داستانهات عکس گرفتم و برای خانم معلمت فرستادم و براشون توضیح دادم که توی ریاضی هم توی جمع و تفریق مشکل خاصی نداری چون تابستون  کلاس رفتی و این درسها رو یاد گرفتی و مشکل عمده شما همون حرف  نزدنت و خجالتی بودنت هست معلمت هم فیلم و قصه رو دیده بود خیلی خوشش اومده بود و ازت تعریف کرده بود و یک سری پیشنهاد و راه کار بهم داد تا باهات کار کنم تا کندبودنت هم برطرف بشه و برای خجالتی بودنت هم گفت حتما باید ببرمت مشاوره انشالله تصمیم دارم همین روزها اقدام کنم و اگر خدا بخواد تا دیر نشده این مشکلت رو هم به صورت ریشه ای حل بکنیم. 

خوب نازنیم این چند کلمه ای اندر احوالات این روزهای شما نازنین بود . در پایان 79 ماهه شدنت رو به شما تبریک میگم انشالله 79 ساله بشی دختر گلم . به خدا بزرگ میسپارمت ایزدمنان پشت و پناهت باشه عزیز دلم .بای بای

1395/8/9

 

 




[ موضوع : خاطرات, کلاس دوم ابتدایی]
تاريخ : يکشنبه 9 آبان 1395 | 9:48 | نویسنده : ❤مامان سونیا❤ |

دل کودک، حتی از آب چشمه زلال تر است. کافی است برای فتح قله های محبت آنان، 

تنها یک بار مقابل دل های بی ریایشان بایستید و با مهربانی بگویید: سلام!

با یک تبسم می شود در دل هایشان ماندگار شد. راه رسیدن به قلب صافشان کوتاه است. 

کودکان، با بازی هایشان زندگی می کنند، ولی زندگی آنها را بازی نمی دهد؛

کاش می شد همیشه کودک ماند!

 

سلام برگ گلم روزت مبارک عزیزم امروز بازم یک روز کودک دیگر رو با هم تجربه خواهیم کرد انشالله که روز خوبی برای شما و همه کودکان سراسر دنیا باشه 




[ موضوع : مناسبتها]
تاريخ : جمعه 16 مهر 1395 | 8:00 | نویسنده : ❤مامان سونیا❤ |

عزیزترینم,فرزندم 
من مادرت هستم... من با عشق, با اختیار, با اگاهی تمام پذیرفته ام که مادرت باشم 
تا بدانم خالقم چگونه مخلوقش را دوست میدارد هدایت میکند و در برابر خواسته های تمام نشدنی اش لبخند میزند و در اغوشش میگیرد,
من یک مادرم هیچ کس مرا مجبور به مادری نکرد... من به اختیار مادر شدم تا بدانم معنی بی خوابی های شبانه را تا بیاموزم پنهان کردن درد را پشت همه حجم سکوتی,که گاه از خودگذشتگی نامیده میشود... تا بدانم حجم یک لبخند کودکانه ات می تواند معجزه زندگی دوباره ام باشد... من نه بهشت می خواهم نه اسمان و نه زمین ... بهشت من زمین من و زندگیم نفس های ارام کودکی توست که در اغوشم رویای پروانه ارزوهایت را میبینی... من مادرم ,همانی که خالقم ذره ای از عظمتش را به من بخشید تا تجربه کنم حس بزرگی و لامتناهی شدنش را.
من هیچ نمی خواهم هیچ ... هیچ روزی به من تعلق ندارد, همه روزها ساعت ها و ثانیه های من تویی ومن دست کودکیت را میگیرم تا به فردای انسانیت برسانم که این رسالت من است بر تو وهیچ منتی از من بر تو وارد نیست که من
با اختیار به عشق 
تو را به این دنیای پر آشوب
خوانده ام

 

سلام و صد تا سلام گرم به روی زیبا تر از ماه دخترکم خوبی انشاالله عزیز دلم امروز که اومدم وبلاگت رو چک بکنم با سه تا عدد قشنگ بالای وبلاگت مواجه شدم سه تا 6 بله امروز پنجشنبه 15 مهر ماه 1395 هست و دخترک مامان 6سال و 6ماه و6 روزه میشه .چون این عدد برام جالب بود یک عکس ازش گرفتم و برای دخترکم ثبتش کردم .خوب گلکم تا بعد در پناه حق باشیبای بای .

1395/7/15.




[ موضوع : مناسبتها]
تاريخ : پنجشنبه 15 مهر 1395 | 11:01 | نویسنده : ❤مامان سونیا❤ |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 45 صفحه بعد