همه زندگی من سونیا

 


 

ناممکن است که احساس خود را نسبت به تو

با واژهها بیان کنم.

اینها سرشارترین احساساتی هستند که تاکنون داشتهام

با این همه

هنگامی که میخواهم اینها را به تو بگویم و یا بنویسم،

واژهها حتی نمیتوانند ذرهای از ژرفای احساساتم را بیان کنند.

گرچه نمیتوانم جوهر این احساسات شگفتانگیز را بیان کنم،

میتوانم بگویم آن گاه که با توام چه احساسی دارم.

آن گاه که با توام،

احساس پرندهای را دارم که آزاد و رها در آسمان آبی پرواز میکند.

آن گاه که با توام،

چو گلی هستم که گلبرگهای زندگی را شکوفا میکند.

آن گاه که با توام،

چون امواج دریا هستم،

که توفنده و سرکش بر ساحل میکوبند.

آنگاه که با توام،

رنگین کمانی پس از توفانم،

که پرغرور رنگهایش را نشان میدهد.

آنگاه که با توام،

گویی هر آنچه که زیباست ما را در برگرفته است.

اینها تنها ذرهای ناچیز از احساس والای با تو بودن است.

شاید واژه «عشق» را ساختهاند

تا احساسی چنین عمیق و هزار سو را بیان کند.

اما باز هم این واژه کافی نیست.

با این همه چون هنوز بهترین است

بگذار بگویم و باز بگویم که

بیش از عشق بر تو عاشقم.




[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 13 فروردين 1392 | 7:30 | نویسنده : ❤مامان سونیا❤ |

                                                                                                                       

 

.امروز با شکوهترین روز هستی است  روزی که آفریدگار تو را به جهان هدیه داد

و من میترسم به تو تبریکی بگویم که شایسته تو نباشد

به زمین خوش آمدی فرشته ی مهر و زیبایی

تولدت مبارک

 

       تولدت مبارک با صد هزار تا بوسه !
        عشق منی عزیزم نذار دلم بپوسه !

 

خواستم برایت هدیه بگیرم

گل گفت: که مرا بفرست که مظهر زیباییم

برگ گفت: که مرا بفرست که مظهر ایستادگی ام

بید گفت: که مرا بفرست که مظهر ادبم که همیشه سر به زیر دارم

به فکر فرو رفتم و سرم را به زیر انداختم به ناگاه قلبم را دیدم

که بهترین چیز در زندگیم هست

به ناگه فریاد زدم

که قلبم را می فرستم چون

او خود زیباست، مظهرایستادگیست

سربه زیرو با نجابتست

               

 

9/1/1396




[ موضوع : مناسبتها]
تاريخ : چهارشنبه 9 فروردين 1396 | 1:1 | نویسنده : ❤مامان سونیا❤ |

 

 

باز هفت سين سرور
ماهي و تنگ بلور
سکه و سبزه و آب
نرگس و جام شراب
باز هم شادي عيد
آرزوهاي سپيد

 

 


باز ليلاي بهار
باز مجنوني بيد
باز هم رنگين کمان
باز باران بهار
باز گل مست غرور
باز بلبل نغمه خوان

 


باز رقص دود عود
باز اسفند و گلاب
باز آن سوداي ناب
کور باد چشم حسود
باز تکرار دعا

 


يا مقلب القلوب
يا مدبر النهار
حال ما گردان تو خوب
راه ما گردان تو راست
باز نوروز سعيد
باز هم سال جديد
باز هم لاله عشق
خنده و بيم و اميد

نوروز 96 بر نازنینم  مبارک




[ موضوع : مناسبتها]
تاريخ : دوشنبه 30 اسفند 1395 | 13:58 | نویسنده : ❤مامان سونیا❤ |

تو دختر متولد شدی برای همیشه پاک بودن

تو دختر متولد شدی برای همیشه زیبا بودن

تو دختر متولد شدی برای همیشه لطیف بودن

تو دختر متولد شدی برای همیشه عشق ورزیدن

تو دختر متولد شدی برای همیشه محبوب بودن

تو دختر متولد شدی برای آرام کردن قلب های نا آرام

تو دختر متولد شدی برای معنا دادن به زندگانی یک مرد

تو دختر متولد شدی برای همیشه عفیف بودن

تو دختر متولد شدی برای همیشه در صحنه بودن

تو دختر متولد شدی برای همیشه مهربان بودن

تو دختر متولد شدی برای همیشه صبور بودن

تو دختر متولد شدی برای همیشه حمایت کردن

تو دختر شدی برای زن شدن....مادر شدن....

تو دختر شدی برای تحسین شدن....تحسین کردن....

تو برای همه ی این خوبی ها دختر شدی برای به وجود آوردن لبخند پروردگار، رضایت پدر ودعای مادر...

تو بهترین هدیه ی خدا به والدینت هستی

تو همانی هستی که با خلق شدنت قلب خدا را از شوق لرزاندی و اورا با تمام عظمتش در قلب پاک خود گنجاندی....

تو هدیه هایی را از خالقت به امانت گرفته ای که برای سالم برگرداندنشان با تمام وجودت مسئولی

پس مثل همیشه بهترین باش.....

ای بهترین بهانه زندگی من

 

سلام وصد سلام گرم در ماه پاياني زمستان سرد بر دخترك عزيز تر از جانم انشالله كه هميشه خوب و خوش سالم باشي دخترگلم باز هم يك نهم شد و بهانه اي براي نوشتن از تو براي تو يك ماهگرد ديگه شد بله دختر كوچولوي نازنين مامان امروز كه نهم اسفند هزار و سيصد و نود و پنج هست 83 ماه يا به روايتي 360 هفته از عمرش ميگذره كه اگر بخوام با روز حساب كنم ميشه 2521 روز كه دخترم همدم مادر شده .عزيز دلم برات از خداي بزرگ يك عمر با عزت و عاقبت خير رو تمنا دارم اميدوارم كه توي زندگي موفق باشي و راضي از شرايطتت. اميدوارم هميشه توي درس و تحصيلت يك كارنامه قشنگ مثل  كارنامه اولين ترم درسيت كه چند روز قبل مدرسه بهت داد بگيري توي درستت همه چي خيلي خوب و عالي باشه . راستی دختر نازنیم اولین دوندون شیریت دو روز قبل  توی مدرسه در هنگام خوردن کوکوی سبزی افتاده بود وشما ناراحت بودی از اینکه معلموتون گفته دندونت رو بنداز ی توی سطل آشغال دوست داشتی دندونت رو می آوردی خونه و توی خاک خاک میکردی. و اما یکدونه از شرین زبونیات رو برات اینجا مینویسم تا بعد بخونی و لذت ببری دیشب بهم میگی مامان خدا یه امام داره که الان غایب هست میگم بله امام زمان حضرت مهدی که امام دوازدهم ما هستند الان در غیبت هستند .شما گفتی آره همون امام زمان وقتی که حضور(ظهور) بکنه همه دنیا با هم صلح میکنن اون موقع ایران و آمریکا هم با هم صلح میکنن و با هم دشمن نیستند .قربون دختر گلم برم که چند وقتی هست که همش به صلح بین ایران وآمریکا فکر میکنی مخصوصا از وقتی که دونالد ترامپ شده رئیس جمهور آمریکا.خوب نازنين مه جبينم 83 ماهگيت مبارك خانم گلم انشالله 83 ساله بشي خانم كوچولوي من .عزيز دلم اين روزها داري دائم روز شماري ميكني براي عيد و براي تولدت از امروز شمارش معكوش شروع شده برات و روزي هزاران بار داري از روزتولدت و جشن تولد و مدل كيك حرف ميزني و ثانيه شماري ميكني براي اومدن عيد و نهم فروردين و هفت ساله شدنت .انشالله كه اين روزهاي پايان سال رو هم با خوبي و خوشي پشت سر بگذاري و جشن تولد هفت سالگيت رو اونطوري كه دلت ميخواد تجربه كني. خوب دختر گلم من متاسفانه كار دارم و وقت نوشتن بيش از اين رو برات ندارم . تا بعد در پناه خداي مهربان باشي .خدانگهدارت.بای بای

 

1395/12/9

 



[ موضوع : کلاس دوم ابتدایی]
تاريخ : سه شنبه 10 اسفند 1395 | 18:21 | نویسنده : ❤مامان سونیا❤ |

كودكم،اگر تو نبودی


جهان، بی خنده های تو معنا نخواهد داشت. اگر تو نباشی، هیچ بهاری ـ حتی اگر لبریز شکوفه باشد ـ دیدن ندارد. 

اگر تو نبودی، باران ها همه دلگیر می شدند و هیچ مادری عاشقانه زیر باران ها، بی چتر لبخند نمی زد. اگر تو نبودی، آسمان با همه حجم آبی اش، در چشم های همیشه خیس هر پدری، دلگیرتر از چهار دیواری کوچکی می شد که به زندانی کوچک بیش نمی ماند. 

اگر تو نبودی، شمعدانی های لب پنجره، این گونه زیبا گل نمی کردند و عطر سیب، دیگر معنایی نداشت. 

اگر کودک نبود، نه پدر معنا داشت، نه هیچ مادری بهشتی می شد.

 

1395/12/1




[ موضوع : ادبی]
تاريخ : يکشنبه 1 اسفند 1395 | 17:05 | نویسنده : ❤مامان سونیا❤ |

دوست داشتنت بزرگترین نعمت دنیاست

مرا شاد میکند و لبخند را به دنیایم هدیه میکند

حتی این روزها گاهی پرواز میکنم

من این دوست داشتن را بیشتر از هر چیز در این دنیا دوست دارم 

سلام و صد تا سلام گرم توی این روز برفی سرد به دخترک برگ گلم خوبی انشالله جان مادر .بازم تاخیر و معذرت خواهی از خانم کوچولوی من .خوب بریم سر اصل مطلب .این روزها سخت مشغول درس و مدرسه و علم آموزی هستی دخترکم خدا رو شکر که تا به اینجادر ارزشیابی تحصیلی  هر هفته کلیه درسهات رو خیلی خوب گرفتی همچنین انظباط هات رو به جز هفته چهارم آذر که انظباطت خیلی خوب نبود وبه غیر از این یک مورد  ارزشیابی هفتگیت از ابتدای سال تا به اینجا همه خیلی خوب بوده و مشکلی نداشتی توشون معلمتون هم دیگه ازت  راضیه چون شکر خدا هم از روی درس سرکلاس میخونی و هم به درسهایی که ازت می پرسه جواب میدی توی خونه هم که خودم ازت میپرسم فرایند پیشرفتت کاملا رضایت بخشه و درحد کتاب هرچی رو معلمتون یاد میده کاملا مسلط هستی و معمولا با توجه به سی دی و کلیپهایی که میبینی چیزی فراتر از کتاب رو بلدی و توی درسهات مشکلی نداری فقط طبق معمول همیشه از نوشتن خوشت نمیاد و باهاش میونه ای نداری و همیشه موقع نوشتن ناراضی هستی و با هزار نق و نوق و غرولند و چندین ساعت وقت گذاشتن تکالیفت رو انجام میدی البته الان به نسبت اول سال تکالیفتون خیلی کمتر هست و معلمتون زیاد نوشتنی بهتون نمیگه و این مسئله باعث شادی و رضایت شما هست و منم نفس راحتی میکشم و نگرانی بابت کم کاری شما ندارم .واما هوای این دوروزه حسابی سرو زمستونیه دیروز از صبح تا شب برف می بارید و شب بارش برف تموم شد و امروز دوباره از ظهر تاحالا داره برف میباره خدا رو شکر .دیروز شما رفتی توی حیاط و یک کم برف بازی کردی اما بدجوری سر خوردی و زمین خوردی و اومدی تو و دیگه نرفتی بازی کنی فقط خدا رو شکر که مشکلی برات پیش نیومد فقط یک ده دقیقه ای گریه کردی و بعدش آروم شدی .به بهانه باریدن برف دلت نمیخواست امروز بری مدرسه و دائم پیگیر اخبار بودی امروز رو تعطیل اعلام بکنند که نکردند و مجبور شدی صبح بری مدرسه .الان داره برف خیلی شدیدی میباره و من سرکارم و شما خونه هستید و در این ساعت ازتون خبری ندارم که در چه حال هستید ولی احتمال زیاد الان خوابید .چون هر روز ظهر که از مدرسه میای خونه یک ساعتی رو صرف ناهار و بازی میکنی و بعدشم میخوابی حسابی سه چهار ساعت تا غروب و بعد بلند میشی بازم بازی و تلوزیون تا ساعت هفت که من از سر کار برگردم و التیماتوم بدم که اگر نوشتنی داری بیار بنویس اگر مشق داشته باشی که از ساعت هفت من باید بگم بنویس تا یازده دوازده گاهی وقتها مثل دیشب تا ساعت یک و نیم شما داشتی مینوشتی خلاصه اینکه ساعات مشق نوشتنت خیلی طولانیه چون اصلا تمرکز نمیکنی و انگیزه و علاقه ای هم به نوشتن نداری و همه اینها دست به دست هم میدن تا پروسه انجام تکالیفت ساعتها طول بکشه . و اما مسئله حرف نزدن و برقرار نکردن ارتباط داره برطرف میشه چون با هم به پارک آموزش میریم و یکی از مربیهای اونجا با شما بازی درمانی کار میکنن و اعتقاد ایشون این هست که شما خیلی خجالتی و کم رو هستی و این اصلا مشکل حادی نیست و باید ما کمکت کنیم و باعث تقویت اعتماد به نفست بشیم تا به زودی این  مشکل حل بشه پروسه درمانت هم به عقیده ایشون زمان بر نیست و نیاز زیادی به مراجعه به پارک آموزش نیست فقط من و بابا باید حسابی بهت اعتماد به نفس بدیم و دائم هم بری توی اجتماع و دائم با دیگران در ارتباط باشی تا برقراری ارتباط با دیگران برات عادی و معمول بشه و بتونی راحت با دیگران حرف بزی و ارتباط برقرار کنی . خوب اینم از حرفهای امروز مامان برای دخترکش در پایان 82 ماهگیت مبارک نازنینم انشالله 82 ساله بشی دخترکم تا پست بعدی به دستان بزرگ پروردگار لایزال میسپارمت .خدانگهدار .بای بای

1395/11/9




[ موضوع : کلاس دوم ابتدایی, خاطرات]
تاريخ : شنبه 9 بهمن 1395 | 16:34 | نویسنده : ❤مامان سونیا❤ |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 46 صفحه بعد