ناممکن است که احساس خود را نسبت به تو

با واژهها بیان کنم.

اینها سرشارترین احساساتی هستند که تاکنون داشتهام

با این همه

هنگامی که میخواهم اینها را به تو بگویم و یا بنویسم،

واژهها حتی نمیتوانند ذرهای از ژرفای احساساتم را بیان کنند.

گرچه نمیتوانم جوهر این احساسات شگفتانگیز را بیان کنم،

میتوانم بگویم آن گاه که با توام چه احساسی دارم.

آن گاه که با توام،

احساس پرندهای را دارم که آزاد و رها در آسمان آبی پرواز میکند.

آن گاه که با توام،

چو گلی هستم که گلبرگهای زندگی را شکوفا میکند.

آن گاه که با توام،

چون امواج دریا هستم،

که توفنده و سرکش بر ساحل میکوبند.

آنگاه که با توام،

رنگین کمانی پس از توفانم،

که پرغرور رنگهایش را نشان میدهد.

آنگاه که با توام،

گویی هر آنچه که زیباست ما را در برگرفته است.

اینها تنها ذرهای ناچیز از احساس والای با تو بودن است.

شاید واژه «عشق» را ساختهاند

تا احساسی چنین عمیق و هزار سو را بیان کند.

اما باز هم این واژه کافی نیست.

با این همه چون هنوز بهترین است

بگذار بگویم و باز بگویم که

بیش از عشق بر تو عاشقم.




[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 13 فروردين 1392 | 7:30 | نویسنده : ❤مامان سونیا❤ |

ارزش قلب به عشق ، ارزش سخن به صداقت ، ارزش چشم به پاک
ارزش دوست به وفاست ، ولی ارزش تو به اندازه تمام دنیاست . . .

 

سلام و صد تا سلام به روی همچون ماه دختر برگ گلم خوبی انشالله عزیز دلم نازنیم .انشالله که خوب باشی و شاد و سرافراز .

و اما این روزهای پاییزی و مدرسه رفتن و ادامه دادان به شیطنت های سال گذشته بله دخترک شیطون بلا بازم امسال مثل سال گذشته در نوشتن تکالیفت مشکل داری و خیلی من و بابا و خودت رو اذیت میکنی تا چند کلمه ای از درس و مشقت رو بنویسی .از نوشتن بدت میاد یا بهتر بگم متنفری .چند روز قبل توی مدرسه معلمتون جلسه گذاشته بود برای مادران دانش آموزاش تا یک نکاتی رو به ما ها بگه و متاسفانه بیشترین شکایتش کند بودن بیش از حد شما ها توی نوشتن بود به طوری که اون روز من تا اومدم مدرسه تون دوستانت از پشت پنجره من رو دیدند و به شما ومعلمت گفته بودند که من وارد سالن  شدم هنوز چند دقیقه ای نگذشته بود که با ذوق و شوق فراوان اومدی از کلاس بیرون و اومدی پیش من و گفتی مامان بیا معلممون کارت داره منم با ذوق اومدم گفتم الان میخوام از زبان معلمت کلی تعریف بشنو م که دیدم ای وای بر من .میدونی چرا سرکار خانم سونیا خانم ،چون معلمت اول تخته رو بهم نشون داد و گفت ببین اینجا نه تا جمع و تفریق دو رقمی رو نوشتم الان سه ساعت درسی مون گذشته و بعد دفتر ریاضی سرکار علیه رونشون من داد و گفت ببین سونیا خانم یک دونه از اینها روهم توی دفترش ننوشته الان سه ساعت میگم اینا رو بنویسید توی دفترهاتون اما سونیا خانم و خیلی دیگه از دوستانش انگار نه انگار نمینویسن و خیلی کند  هستند. خلاصه چند تایی از مادرها اومدند و جلسه شروع شد ومعلمتون گفت از 17 دانش آموز که من دارم فقط از سه تاشون کاملا راضیم بقیه خیلی کند هستند  خیلی سرکلاس حرف میزنند همش بلند میشن راه میرن یا دارند یه میخورند اونم همش هله هوله نه غذاهای مفید و سالم کلا قوانین کلاس رو رعایت نمیکنند و یکسری راه حل هایی داد و سفارش هایی کرد که ما مادرها انجام بدیم توی خونه از جمله اینکه خودتون مشق و تکالیفتون رو انجام بدید و ما کارهای شما روانجام ندیدم برای انجامت کالیفتون یک زمانی رو مشخص کنیم تا طبق زمانبندی عمل کنید تا شاید یک کم از این کندی شما ها کاسته بشه تا از درسهاتون عقب نمونید .خلاصه از اون روز دارم کمک کم وادارت میکنم تا خودت مشقهات رو بنویسی و من برات از روی کتاب نمی خونم تا شما بنویسی البته این کار تا کاملا مستقل بشی زمان بر هست اما چاره ای نیست و ما داریم کم کم یش میرم مثلا پنجشنبه و جمعه حدود هفتاد درصد تکالیفت رومستقل انجام دادی .و امامشکل دیگه شما خانم خانما مثل همیشه حرف نزدنت با معلم هست و معلمت میگفت من هر کاری میکنم هیچ جوره راه نمیده و هنوز من صداش رو نشنیدم و به هیچ راهی نتونستم ازش حرف بکشم .و اما من دیدم اینطوری نمیشه چون شما روخوانیت خیلی خوبه اما معلمتون نمیبینه(البته معلمت از املات راضی بود و میگفت املای شما خیلی خوبه) ،چون سرکلاس روخوانی نمیکنی ازت خواستم تا یکی از شعرهای کتابتون رو بخونی و وقتی شما خوندی ازت فیلم گرفتم و برای معلمت فرستادم همچنین شما گاهی شعر یا قصه مینویسی یعنی اگر تقویت بشی و پشتوانه لازم رو داشته باشی استعداد نوشتن رو داری منم از یکی از همین داستانهات عکس گرفتم و برای خانم معلمت فرستادم و براشون توضیح دادم که توی ریاضی هم توی جمع و تفریق مشکل خاصی نداری چون تابستون  کلاس رفتی و این درسها رو یاد گرفتی و مشکل عمده شما همون حرف  نزدنت و خجالتی بودنت هست معلمت هم فیلم و قصه رو دیده بود خیلی خوشش اومده بود و ازت تعریف کرده بود و یک سری پیشنهاد و راه کار بهم داد تا باهات کار کنم تا کندبودنت هم برطرف بشه و برای خجالتی بودنت هم گفت حتما باید ببرمت مشاوره انشالله تصمیم دارم همین روزها اقدام کنم و اگر خدا بخواد تا دیر نشده این مشکلت رو هم به صورت ریشه ای حل بکنیم. 

خوب نازنیم این چند کلمه ای اندر احوالات این روزهای شما نازنین بود . در پایان 79 ماهه شدنت رو به شما تبریک میگم انشالله 79 ساله بشی دختر گلم . به خدا بزرگ میسپارمت ایزدمنان پشت و پناهت باشه عزیز دلم .بای بای

1395/8/9

 

 




[ موضوع : خاطرات, کلاس دوم ابتدایی]
تاريخ : يکشنبه 9 آبان 1395 | 9:48 | نویسنده : ❤مامان سونیا❤ |

دل کودک، حتی از آب چشمه زلال تر است. کافی است برای فتح قله های محبت آنان، 

تنها یک بار مقابل دل های بی ریایشان بایستید و با مهربانی بگویید: سلام!

با یک تبسم می شود در دل هایشان ماندگار شد. راه رسیدن به قلب صافشان کوتاه است. 

کودکان، با بازی هایشان زندگی می کنند، ولی زندگی آنها را بازی نمی دهد؛

کاش می شد همیشه کودک ماند!

 

سلام برگ گلم روزت مبارک عزیزم امروز بازم یک روز کودک دیگر رو با هم تجربه خواهیم کرد انشالله که روز خوبی برای شما و همه کودکان سراسر دنیا باشه 




[ موضوع : مناسبتها]
تاريخ : جمعه 16 مهر 1395 | 8:00 | نویسنده : ❤مامان سونیا❤ |

عزیزترینم,فرزندم 
من مادرت هستم... من با عشق, با اختیار, با اگاهی تمام پذیرفته ام که مادرت باشم 
تا بدانم خالقم چگونه مخلوقش را دوست میدارد هدایت میکند و در برابر خواسته های تمام نشدنی اش لبخند میزند و در اغوشش میگیرد,
من یک مادرم هیچ کس مرا مجبور به مادری نکرد... من به اختیار مادر شدم تا بدانم معنی بی خوابی های شبانه را تا بیاموزم پنهان کردن درد را پشت همه حجم سکوتی,که گاه از خودگذشتگی نامیده میشود... تا بدانم حجم یک لبخند کودکانه ات می تواند معجزه زندگی دوباره ام باشد... من نه بهشت می خواهم نه اسمان و نه زمین ... بهشت من زمین من و زندگیم نفس های ارام کودکی توست که در اغوشم رویای پروانه ارزوهایت را میبینی... من مادرم ,همانی که خالقم ذره ای از عظمتش را به من بخشید تا تجربه کنم حس بزرگی و لامتناهی شدنش را.
من هیچ نمی خواهم هیچ ... هیچ روزی به من تعلق ندارد, همه روزها ساعت ها و ثانیه های من تویی ومن دست کودکیت را میگیرم تا به فردای انسانیت برسانم که این رسالت من است بر تو وهیچ منتی از من بر تو وارد نیست که من
با اختیار به عشق 
تو را به این دنیای پر آشوب
خوانده ام

 

سلام و صد تا سلام گرم به روی زیبا تر از ماه دخترکم خوبی انشاالله عزیز دلم امروز که اومدم وبلاگت رو چک بکنم با سه تا عدد قشنگ بالای وبلاگت مواجه شدم سه تا 6 بله امروز پنجشنبه 15 مهر ماه 1395 هست و دخترک مامان 6سال و 6ماه و6 روزه میشه .چون این عدد برام جالب بود یک عکس ازش گرفتم و برای دخترکم ثبتش کردم .خوب گلکم تا بعد در پناه حق باشیبای بای .

1395/7/15.




[ موضوع : مناسبتها]
تاريخ : پنجشنبه 15 مهر 1395 | 11:01 | نویسنده : ❤مامان سونیا❤ |

بادی بذر تـو را در دلـــم انداخـــت و ُ رفــت

من مانـــده ام و ُ این  ریشــه ی قطــور دلــدادگی

و هـــزار جــوانه ی شــکفته از یـادَت

سلام و صد تا سلام گرم گرم توی این هوای سرد پاییزی به نازنین مه جبینم خوبی انشالله جان مادر .دختر گلم روز به روز که میگذره داری بزرگ تر خانم تر میشی و هر روز و هر روز قد میکشی و از لحاظ فکری هم داری مقبول تر و خانم تر از گذشته میشی البته بماند که امسال هم مثال دو سال قبل بازم با نوشتن تکالیف مدرسه مشکل داری کلا شما با نوشتن مشکل داریخطا و همیشه باید دقیقه نود کارات رو به انجام برسونیشیطان نمونه اش دو سه شب پیش بود که تکلیف درس ریاضیت نوشتن از عدد دویست تا پانصد بود که ننوشته بودی و گذاشتی برای آخر شب و تا ساعت یک ونیم بعد از نصف شب داشتی تکلیف مینوشتی , متاسفانه امسال هم رویه گذشته رو داری و میخوای دائم ما رو اذیت کنی و همچنین خودت رو و با ننوشتن تکالیفت هر روز توی خونه اعصاب همه رو متشنج کنی ,متاسفانه مدرسه شما نمیدونم چرا اینطوری هست که تکلیف نوشتاری زیادی بهتون میدنغمناک, الان بچه های اقوام که مدارس دیگه میرن و با شما هم سن هستند تکالیفشون خیلی از شما کمتر هستتعجب, خوب اینم یک معضل هست برای خودش که شما که از نوشتن دل خوشی نداری به مدرسه ایی میری که تکلیف زیادی برای خونه بهتون میدن, و چاره ای نیست و باید یکجوری خودت رو مطابقت بدی با مدرسه. خوب بگذریم از این حرفها دخترکم دیگه برای خودت یک پا خانم شدی  و توی خیلی از کارهای خونه کمک مامان میکنی و سعی میکنی توی همه کارها مشارکت داشته باشی تقریبا اکثر وعده ها انداختن سفره و آوردن وسایلش کار شماستبغل و همچنین توی جمع کردن سفره هم خیلی بهم کمک میکنی موقع پخت غذا هم خیلی اشتیاق نشون میدی بوسکه توی هر کاری از جمله پاک کردن حبوبات و سبزی پوست کندن سیب زمینی و پیازو و خرد کردن گوجه و... کمک کنی همچنین توی سرخ کردن و هم زدن غذا هم گاهی کمکم میکنی زیبادیروز موقع غذا درست کردن اومدی کنار من پای گاز ایستادی و گفتی ببین مامان من قدم بلند شده وراحت میتونم غذا رو هم بزنم یادته قبلا دستم نمیرسید به شیر آب و  حتی نمی تونستم غذای روی گاز رو هم بزنم الان قدم بلند شدهراضی راحت می تونم این کار هارو خودم انجام بدم هروقت خواستی غذا درست کنی بگذار من بیام کمکت برات غذا هم بزنم یا برات غذا سرخ کنم چون دیگه راحت میتونم اینجور کارها رو انجام بدم.به تلوزیون دیدن علاقه وافری داردی روزها دائم میزنی شبکه کودک و نوجوان و شب ها هم که همش میزنی شبکه نسیم و هرچی هم من و بابایی بهت تذکر میدیم که شب ها باید به موقع بخوابی تا صبح به موقع بیدار بشی و  بری مدرسه شما کار خودت رو میکنیشاکی شبها توی اتاقت توی تخت خودت نمی خوابی متکا و پتوت رو میاری و جلوی تلوزیون میخوابی و تا ته برنامه های شبکه نسیم رو که خندوانه یا دور همی هست رو درنیاری خیال خواب خوابنداری مگر اینکه روز نخوابیده باشی و خیلی خسته باشی و از خسته گی خوابت ببره یا اینکه بابا تلوزیون و چراغها رو خاموش کنه و همه با هم بخوابیم شما هم مجبور بشی زود بخوابی و هیچ توجه ای هم به برنامه ای که مدرسه بهتون داده که توش قید شده خواب شبها قبل ا ساعت ده نداریعینک صبحانه هم به طور کلی نمیخوری گریهالبته روزهای تعطیل یکی دو لقمه میخوری ولی روزهایی که میری مدرسه صبحانه نمیخوری متاسفانه.خوب نازنین دختر قشنگم این ماه شش سال و شش ماهه شدی و یا به عبارتی 78 ماهت شده گلم 78 ماهگیت مبارک نازگلمتشویق انشالله 78 ساله بشی دخترک زیبا رو

تا پست بعدی در پناه حق باشی عشق کوچولوی من بای بای.

1395/7/9




[ موضوع : خاطرات, کلاس دوم ابتدایی]
تاريخ : جمعه 9 مهر 1395 | 13:33 | نویسنده : ❤مامان سونیا❤ |

 

هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون (زمر 9)

به نام آنکه جان را فکرت آموخت                       چراغ دل به نور جان بر افروخت

به نام خداوندی که قلم را آفرید و آن را شایسته سوگند خویش قرار داد. به نام یگانه آفریدگاری که انسان را به زیور «اندیشه» و «تفکر» آراست و او را امانتدار این ودیعه الهی قرار داد و با سلام و درود به اصحاب فکر و فرهنگ و پیشتازان علم و معرفت،
بار دیگر فصل روشن «مهر» از راه می رسد و صحیفه نورانی معرفت با سرانگشت تکاپو ورق می خورد و دروازه های آسمانی بینش و دانایی به روی صدها هزار دانش پژوه آغوش می گشایند.
همان گونه که فروردین نوید بخش حیات مجدد طبیعت است، مهر ماه یادآور شور و شعف و جوشش و کوشش آموزندگان دانش و پرورندگان بینش است.
آغاز سال تحصیلی جدید را به معلمین پرتلاش و دانش آموزان خلاق و آینده ساز کشور تبریک و تهنیت عرض می نماید.
با امید به اینکه با اکسیر دانایی و توانایی مرزهای جدید علم و دانش و پژوهش را درنوردیم و با پیوند علم و ایمان، قله های رفیع بهروزی و پیروزی و کامیابی را فتح نماییم و با گام های مصمم و استوار،  ایران جاویدان را سرافراز و سربلند سازیم.

 

سلام و صد تا سلام گرم توی مهرماه همه رنگ به صورت همچون ماه دخترک نازنینم . عزیزکم بلاخره چهار ماه تعطیلی به پایان رسید و مدرسه ها باز شد این یک هفته آخر ثانیه شماری میکردی برای بازگشایی مدرسه ها انتظارت دیروز شنبه سوم مهر ماه به پایان رسید البته امسال روز اول مهر ماه پنجشنبه بود و شما راهی مدرسه نشدی و دیروز شنبه صبح راس ساعت هشت من و شما توی مدرسه بودیم (مدرسه تون امسال جا به جا شده و متاسفانه به خونه ما خیلی دور شده البته شما با سرویس میری ومیای و برات فرقی نداره اما برای من خیلی دور شده و امسال شاید زود به زود به مدرسه ات سر نزنم و این به نظرم خوب نیست ) و اکثر بچه ها و اولیا اونجا حاضر بودند حیاط مدرسه جدید تون خیلی بزرگتر از مدرسه قبلی هست و امسال جشنتون خیلی خوب بود چون فضا به اندازه کافی بود و حسابی به شما فسقلیا خوش گذشت و تا ساعت ده که جشن داشتید ما بزرگترها هم کنارتون بودیم و توی شادی شماها شریک شدیم ساعت ده برنامه جشن تموم شد شماها رفتید سرکلاس درس  و بزرگترها هم راهی خونه ها شون شدند .امیدوارم امسال سال تحصیلی خوبی داشته باشی پر از موفقیت و سرافرازی و در راه دانش اندوزی همیشه پیروز و سربلند باشی خوب دختر نازنینم اینم از روز اول کلاس دومت که خیلی خوب سپری شد و حسابی بهت خوش گذشت عصر که من از سرکار اومدم خونه توی کوچه منتظرم بود و همین که از سر کوچه وارد شدم بدو بدو اومدی پیشم و از مدرسه و کارهایی که کرده بودی و تکالیفی رو که باید انجام میدای و کارهایی رو که بعد از اومدن از مدرسه به خونه انجام داده بودی تعریف کردی و حسابی شاد و خوشحال بودی از بازگشایی مدرسه و بازگشتت به کلاس درس در جوار دوستان سالهای قبلت عزیز دلم انشالله این شورو نشاط همیشه همراهت باشه و هیچ وقت خنده از روی لبهات دور نشه نازنینم به دستان پرمهر پرودگار عالمیان میسپارمت تا پست بعدی در پناه حق.

 

 

 

 




[ موضوع : کلاس دوم ابتدایی]
تاريخ : يکشنبه 4 مهر 1395 | 10:48 | نویسنده : ❤مامان سونیا❤ |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 45 صفحه بعد