همه زندگی من سونیا

بیوگرافی خانم طلا

بیش از عشق بر تو عاشقم

 


 

ناممکن است که احساس خود را نسبت به تو

با واژهها بیان کنم.

اینها سرشارترین احساساتی هستند که تاکنون داشتهام

با این همه

هنگامی که میخواهم اینها را به تو بگویم و یا بنویسم،

واژهها حتی نمیتوانند ذرهای از ژرفای احساساتم را بیان کنند.

گرچه نمیتوانم جوهر این احساسات شگفتانگیز را بیان کنم،

میتوانم بگویم آن گاه که با توام چه احساسی دارم.

آن گاه که با توام،

احساس پرندهای را دارم که آزاد و رها در آسمان آبی پرواز میکند.

آن گاه که با توام،

چو گلی هستم که گلبرگهای زندگی را شکوفا میکند.

آن گاه که با توام،

چون امواج دریا هستم،

که توفنده و سرکش بر ساحل میکوبند.

آنگاه که با توام،

رنگین کمانی پس از توفانم،

که پرغرور رنگهایش را نشان میدهد.

آنگاه که با توام،

گویی هر آنچه که زیباست ما را در برگرفته است.

اینها تنها ذرهای ناچیز از احساس والای با تو بودن است.

شاید واژه «عشق» را ساختهاند

تا احساسی چنین عمیق و هزار سو را بیان کند.

اما باز هم این واژه کافی نیست.

با این همه چون هنوز بهترین است

بگذار بگویم و باز بگویم که

بیش از عشق بر تو عاشقم.

[ سه شنبه 13 فروردين 1392 ] [ 7:30 ] [ ❤مامان سونیا❤ ]
[ موضوع : ]

[ ]

59 ماه و شمارش معکوش

تو را نه عاشقانه نه عاقلانه

 

و نه حتی عاجزانه که تو را عادلانه در آغوش میکشم

 

عدل مگر نه آن است که

 

هر چیز سر جای خودش باشد؟

 

سلام و صد تا سلام گرم به روی زیبا تر از ماه دخترک نازنینم خوب انشالله نازنینم .

خوب برم سر اصل مطلب روزهای پایان سال هست و انگار عقربه های ساعت با هم مسابقه گذاشتند و تندو تند از پی هم بدو بدو میکنند و روزهامون شب میشه و شبهامون صبح و داریم روز به روز به بهار 94 و پنج ساله شدنت نزدیک و نزدیک تر میشم و شما روزی حداقل ده بار از اومدن بهار و جشن تولد و لباسی که میخوای بپوشی و کیک تولدی که میخوای برات سفارش بدیم که شما میکی موس رو خواستی و هدایای تولدی که قرار هست دریافت کنی حرف میزنی و حرف میزنی ساعتها در موردش با هم گپ میزنیم برنامه هامون طبق روال پیش میره فقط با کلاسهای شما کمی مشکل داریم یکشنبه ها جمعه ها هرچند سخته اما خودم هستم و میریم کلاس اما با سهشنبه ها هنوز مشکل داریم چون شما صبح از خونه خودمون میری مدرسه و عصر باید از خونه عزیز جون بری کلاس زبان و وسایلت خونه میمونه م به مشکل برمیخوری سه شنبه گذشته به همین علت کلاست رو نرفته بودی انشالله که یک راه حلی پیدا کنیم تا شما بتونی این دو سه ماه رو به کلاسات برسی تا تابستون که برنامه کلاسهات رو عوض کنیم و طوری برنامه ریزی کنیم که با شیفتهای کاری من همخوانی داشته باشه .خوب دختر نازنیم امروز یک نهم از یک ماه زمستانی  هست که مثل بقیه نهم های دیگه برای مامانی شیرینی خاصی داره و خاطرات زیبای به دنیا اومدنت و لمس وجودت رو براش یاد اوری میکنه امروز 59 ماهه شدی و فقط بیست و نه  روز دیگه از چهارسالگیت مونده و در نهم فروردین 94 پنج ساله میشی نازنینم خوب عزیز دلم لحظاتی سرشار از شادی و لذت برات آرزو میکنم  در پناه حق باشی نازنینم.

 

قفس یعنی دهان من

 

وقتی زبانم روی اسم تو قفل می شود !

9/12/1393

 

[ شنبه 9 اسفند 1393 ] [ 11:40 ] [ ❤مامان سونیا❤ ]
[ موضوع : خاطرات ]

[ ]

زمستان آغاز ماه آخر ابتدای سرما

سلام و صد تا سلام گرم به روی زیبا تر از ماه دختر نازنینم خوبی انشالله عزیز دل مادر

جونم برای دخترکم بگه که امسال زمستون تا یکی دو هفته پیش تعدا بارش برف و بارونش به تعداد انگشتهای دست هم نمیرسید و زمستون اصلا حال و هوای سالهای گذشته رو نداشت البته چند سالی هست که ریزش نزولات جوی کم شده اما امسال واقعا هیچ خبری از برف و بارون نبود و اصلا زمستون زمستون نبود اما خدا رو هزاران بار شکر دو هفته ای هست که ریزش برف و بارون شروع شده هفته گذشته شب  سه شنبه  برف بارید البته خیلی زیاد و ماندگار نبود و تا ظهر سه شنبه همه برفها آب شد اما بلاخره از هیچی بهتر بود البته شما مدرسه نرفتی چون مدرسه تون مقطع پیش دبستانی رو تعطیل کرده بود و توی خونه خوشگذروندی و دوباره دیشب هم یک برف  خوشگل و حسابی بارید و هنوز هم داره برف میباره و شما تعطیلی و توی خونه البته یک کمی هم سرما خورده بودی و سرفه های بدی میکردی و امروز میتونی حسابی استراحت کنی و حالت خوب خوب بشه البته شما عاشق برف هستی امروز یک برف بازی حسابی میخوای بکنی انشالله این برف بازی حالت رو بد تر نکنه . دیروز هم کلاس نقاشی داشتی با اینکه حالت خوب نیود و هرچی من اصرار کردم با این حال خراب بمونیم خونه و نریم کلاس شما پات رو کردی توی یک کفش و گفتی باید بریم چون امروز مربیم میخواد کار با گواش رو یادم بده هرچی هم من و بابایی گفتیم عزیزم مدرسه نیست که اگر غایب باشی از دستت بره خوب هفته دیگه بریم کار با گواش رو بهت یاد میده اما از اونجایی که مرغ شما یک پا داره حرفت رو به کرسی نشوندی و با هم رفتیم کلاس و به محض رسیدن به کلاس بارون شروع کرد به باریدن و یکی دو ساعتی رو حسابی بارون بارید و شما هم کار با گواش رو یاد گرفتی امروز هم که خدا رو شکر داره برف میباره انشالله که این بارشها نصیب استانهای جنوب و غرب کشور هم بشه و کمی از آلودگی هوا و این ریز گردها کم بشه و هموطنهای عزیزمون مخصوصا نی نی ها و کهنسالان عزیزمون بتون نفسی تازه کنن و دچار تنگی نفس و بیماریهای مختلفی که حاصل این آلودگی و ریزگردهایی که چند وقتی هست دامنگیر هموطنهای عزیزموندر غرب و جنوب کشورمون  شده نشوند. خوب دختر گلم بقیه حرفهامون باشه برای پست بعدی فعلا خدا نگهدار در پناه حق باشی نازنینم .بای بای

1393/12/2

[ شنبه 2 اسفند 1393 ] [ 8:21 ] [ ❤مامان سونیا❤ ]
[ موضوع : خاطرات, پیش دبستانی , خانه هنر ]

[ ]

جا به جایی

یا تو را باید دوست داشت

یا باید تورا دوست داشت

شرط سومی ندارد احوالات من ...

 

سلام و صد تا سلام به روی زیبا تر از ماه دخترک قند عسلم خوبی عزیز دلم بازم مامانی تنبل دیر اومد تا برات خاطرات قشنگت رو ثبت کنه به بزرگواری خودت این مامان تنبل رو ببخش عزیز دلم .جونم برای دختر نازنیم بگه که از دیروز 18/11/1393 محل کار من عوض شده و منتقل شدم به یک کتابخونه دیگه و متاسفانه شیفت کاری من توی  این کتابخونه تداخل داره با کلاسهای شما و من هنوز نمیدونم باید چکار کنم البته با همکاری همکارم خدا رو شکر مشکل روز یکشنبه حل شد میمونه سه شنبه وپنجشنبه کلاس پنجشنبه رو هم باید حذف کنیم و شما فقط جمعه بری کلاس نقاشی برای روز سه شنبه هم باید از عزیزجون و بابا بزرگ خواهش کنم که شما رو ببرند کلاس واین هم خودش یک مشکل دیگه در پی داره اونم اینکه شما به جز من با کسی کلاست رو نمیری یا هر روزی دلت بخواد میری هر روزی نخوای نمیری و در یک کلام  به جز من کسی حریف شما نمیشه نازگلم . انشالله که این جابه جایی کار من به کلاسهای شما صدمه نزنه و بتونم به موقع ببرمت کلاس و از اموزشهات عقب نمونی چون علاقه مندی و پیشرفت خوبیم تا به حال داشتی و هم مربی نقاشیت و هم مربی زبانت ازت خیلی راضی هستند املاهای زبانت رو که به جز یکی که 19 بود بقیه رو همه رو 20 گرفتی مربی نقاشیت هم میگه نسبت به سنت کارت خیلی خوبه و هر جلسه داره بهت یک تکنیک یاد میده و شما یاد میگیری اما توی تمرین کردن کمی سست و تنبلی و دل به تمرین توی خونه نمیدی و البته این مقتضای سنت و دوران کودکیت هست به هر حال امیدوارم موفق باشی و به آرزوهای قشنگت برسی خوب گلی خانمم من برم دیگه کار دارم سعی میکنم تنبلی نکنم و زود به زود برات از خاطرات قشنگت بنویسم عزیز دلم .

خوب نازنین مه جبینم به دستای پر از مهر پروردگار عالمیان میسپارمت شادو سرحال و سرافراز باشی .

 

 خدا " تو " را که می آفرید

 

 حواسش

 

 پرت آرزو های من بود !

 

 شدی همان آرزوی من ...!

1393/11/19

 

 

[ يکشنبه 19 بهمن 1393 ] [ 9:41 ] [ ❤مامان سونیا❤ ]
[ موضوع : خاطرات, آموزش زبان , خانه هنر ]

[ ]

مراقب کوچولو

دوستت دارم ، بیشتر از خودم ، کمتر از خدایم

چون عاشق توام و محتاج خدایم . . .

 

سلام و صد تا سلام به روی زیبا تر از ماه دختر گلم  خوبی انشالله نازنین مه جبینم بازم مامانی تنبل دیر اومد تا برات بنویسه ببخشید اما کارم زیاد بود و گرفتار بودم دخترکم .

واما سونیای نازنینم این روزها سرمون خیلی شلوغه و دائم در حال فعالیت هستیم شما نصف روز رو میری مدرسه. در هفته دو تا از بعد ازظهرهات رو میری کلاس زبان و دو تا بعد از ظهر هم که میری کلاس نقاشی و من هم که نصف روز سرکارم و نصف روز هم درگیر کلاس بردن شما و انجام تکالیف مدرسه و تکالیف کلاس زبان و تکالیف کلاس نقاشی شما هستم البته تکالیف کلاس نقاشیت رو که چون تازه رفتی و از طرفی هم شاید بی میلی زیاد انجام نمیدی و بیشتر همون سرکلاس هست که که انجام میدی و توی خونه زیاد تمرین نداری  ولی در کل مشغله ما زیاد شده و گرفتار شدیم حسابی. البته شما لذت میبری از کلاس و مدرسه رفتن و شکایتی نداری و به دلخواه خودت میری .توی انجام تکالیفت خیلی بهتر از قبل عمل میکنی ولی وقتی بخوای لج بازی کنی هیچ کس حریفت نمیشه و هیچ ترفندی هم کار ساز نیست و شما کار خودت رو انجام میدی اما اگر خودت دلت بخواد کاری رو بکنی به سرعت هر چه تمام تر و خیلی مرتب و زیبا تکالیفت رو مینویسی بدونه اینکه کاری به کار من داشته باشی .خدا رو شکر یک هفته ای هست که شبها زود تر میخوابی در نتیجه صبح هم زود تر بیدار میشی و کمتر اذیت میکنی و البته که اگر دلت نخواد  و بخوای لجبازی کنی حسابی صبح ها با هم گرد و خاک میکنیم و صدای من هروز صبح بلند برای بیدار کردنت . این روزها دائم داری چیزهای جدید یاد میگیری و بعضی از این آموختنیها داره به ضرر من و بابایی تموم میشه مثلا وقتی میریم مغازه و شما میگی چیپس بگیر یا پفک یا نوشابه و خوراکیهای مضر دیگه و من مخالفت میکنم و میگم نه این ضرر داره برات نمیگیرم یه چیزی انتخاب کن که خیلی ضرر نداشته باشه شما سریع میری اون جنس رو میاری و علامت استاندارد روش رو نشونم میدی و میگی ببین علامت استاندارد داره پس خوبه ضرر نداره و هرچی هم برات توضیح میده این علامت استاندارد مربوط به مراحل تهیه و ساخت یک محصو ل هست در حالی که مثلا چیپس خودش به ذاته ضرر داره و برای بدن زیان آوره شما حرف خودت رو میزنی . و اما این روزها همش داری حرفهای قشنگ قشنگ میزنی مثلا میگی مامان من تو و بابایی رو خیلی دوست دارم که میرید کار میکنید و برای من همه چی میخرید شما بهترین مامان و بابای دنیا هستید و در کنارش هم میگی منم میرم مدرسه مدرسه هم یکجور کاره بیکار توی خونه نمیمونم که منم مثل شما کار میکنم. چند روز قبل داشتیم از خیابون رد میشدیم که یک ماشین با یک سرعت خیلی بالا یکدفعه از جلو مون رد  شد و من ترسیدم و از جام پریدم بالا شما  سریع پرسیدی مامان ترسیدی ؟گفتم بله از این ماشینه ترسیدم. سریع گفتی نترس مامان وقتی دستت توی دست منه از هیچی نترس من خودم مراقب هستم که اتفاقی برات نیفته وقتی با من میای بیرون نگران هیچی نباش چون من مواظبتم. مامانی فدای دختر مهربونش بشه الهی .خوب دختر قشنگم من باید برم کار دارم فقط باید بگم 58 ماهگیت مبارک نازنیم .

 

هر گاه قادر به شمردن قطرات باران شدی  ، خواهی دانست که چقدر دوستت دارم . . .

1393/11/9

[ پنجشنبه 9 بهمن 1393 ] [ 10:57 ] [ ❤مامان سونیا❤ ]
[ موضوع : خاطرات ]

[ ]

تلخ و شیرین


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

مخصوص سونیا خانمه لطف دوستان درخواست رمز نکنند


[ سه شنبه 30 دی 1393 ] [ 10:41 ] [ ❤مامان سونیا❤ ]
[ موضوع : ]

[ ]

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 39 صفحه بعد