همه زندگی من سونیا

بیوگرافی خانم طلا

بیش از عشق بر تو عاشقم

 


 

ناممکن است که احساس خود را نسبت به تو

با واژهها بیان کنم.

اینها سرشارترین احساساتی هستند که تاکنون داشتهام

با این همه

هنگامی که میخواهم اینها را به تو بگویم و یا بنویسم،

واژهها حتی نمیتوانند ذرهای از ژرفای احساساتم را بیان کنند.

گرچه نمیتوانم جوهر این احساسات شگفتانگیز را بیان کنم،

میتوانم بگویم آن گاه که با توام چه احساسی دارم.

آن گاه که با توام،

احساس پرندهای را دارم که آزاد و رها در آسمان آبی پرواز میکند.

آن گاه که با توام،

چو گلی هستم که گلبرگهای زندگی را شکوفا میکند.

آن گاه که با توام،

چون امواج دریا هستم،

که توفنده و سرکش بر ساحل میکوبند.

آنگاه که با توام،

رنگین کمانی پس از توفانم،

که پرغرور رنگهایش را نشان میدهد.

آنگاه که با توام،

گویی هر آنچه که زیباست ما را در برگرفته است.

اینها تنها ذرهای ناچیز از احساس والای با تو بودن است.

شاید واژه «عشق» را ساختهاند

تا احساسی چنین عمیق و هزار سو را بیان کند.

اما باز هم این واژه کافی نیست.

با این همه چون هنوز بهترین است

بگذار بگویم و باز بگویم که

بیش از عشق بر تو عاشقم.

[ سه شنبه 13 فروردين 1392 ] [ 7:30 ] [ ❤مامان سونیا❤ ]
[ موضوع : ]

[ ]

زگهواره تا گور دانش بجوی و68 ماهگی

ﻧﻤﯿـﺩﺍﻧم ﭼﺸﻤﺎﻧﺘـ ﺑﺎ ﻣﻦ ﭼﻬـ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﻓﻘﻂ ﻭﻗﺘﯿـﮐه ﻧﮕﺎﻫم
ﻣﯿﮑﻨﯿـیﭼﻨﺎن ﺩﻟم ﺍﺯ ﺷﯿﻄﻨﺘـ ﻧﮕﺎﻫﺘـ
ﻣﯿﻠﺮﺯﺩﮐه ﺣﺴـ ﻣﯿﮑﻨم ﭼﻘﺪﺭ ﺯﯾﺒﺎﺳﺘـ
ﻓﺪﺍ ﺷﺪن ﺑﺮﺍی ﭼﺸﻤﻬﺎیی ﮐه
ﺗﻤﺎم ﺩﻧﯿﺎﺳﺘـ…

 

سلام و صدتا سلام گرم توی این روزهای سرد سال به روی همچون ماه دخترکم خوبی انشاالله عزیز دلم ببخشد که کم میام اینجا و دیر به دیر برات مینویسم خیلی وقته که دیگه اینجا مثل قبلا نیست خیلی ساکت و خلوته دیگه کسی به کسی سر نمیزنه و او ن شور وشوق قبلا رو کسی نداره به همین خاطر من زیاد دست و دلم به نوشتن نمیره من هر روز به اینجا سر میزنم ولی حوصله و حس و حال نوشتن رو ندارم دستم به نوشتن نمیاد ببخشید باید برات اعتراف میکردم که خیلی وقته که تنبل شدم و حس نوشتن رو ندارم به هر حال ببخشید .و اما این روزهای شما که مدام در حال یادگیری هستی و دایم در حال تمرینی نمیدونم بگم خوشبختانه یا متاسفانه همه جا داری تمرین نوشتن میکنی از روی دیوار و سرامیک کف زمین بگیر تا بالشت زیر سرت که پر شده از نوشته های شما خانم خانما حروف الفبا رو تقربا نصفه و نیمه یاد گرفتی و چیزهایی رو که بلدی رو باهاشون کلمه میسازید و همه جا مینویسی علاقه عجیبی به بابا و سارا داری توی همه جملات از کلمه بابا یا سارا استفاده میکنی و توی همه تمرینات این دو کلمه هست تقریبا داری میافتی روی غلتک تادو هفته قبل نود درصد نوشته هات انگلیسی بود و زیاد از فارسی استفاده نمیکردی ولی الان از هردو زبان استفاده میکنی حتی توی نقاشیهای هم یک چیزایی مینویسی اگر هم کلمات رو به کار نبری از اعداد استفاده میکنی خوشبختانه پیشرفتت خوبه هم توی فارسی هم زبان و مربی زبانت کاملا ازت راضیه اوضاع املای فارسیت بد نیست املای هات همه خوب یا خیلی خوب هست املاهای زبانت هم همه بالای ۱۷ هست نسبت بچه های دیگه املات خیلی بهتره مربیت میگفت که خلیی خوب درس رو گوش میدی ویا دگیریت خیلی خوبه خدا رو شکر که مربی از ت راضیه و روز به روز درای پیشرفت میکنی البته توی مشق نوشتن کمی اذیت میکنی البته اگر دلت بخواد بی دردسر و در کوتاهترین زمان مینویسی اما اگر به دنبال باز ی باشی و من بگم تکالیفت رو بنویس مینویسی با اعمال شاقه و یک صفحه مشق رو سه ساعت تا پنج ساعت هم طول میدی تا تموم کنی ویک مشکل دیگه که داری این هست که دایم وسایلت رو توی مدرسه جا میگذاری یا گم میکنی همین الان که دارم برات مینویسم دفتر مشقت رو توی مدرسه گم کردی و اصلا هم به روی خودت نمیا ری و خیال نوشتن تکالیف رو نداری هر شب باید املا بنویسی و شما اصلا هیچ رغبتی نشون نمیدی میگذاردپی یک هفته همه رو باید من یکجا توی یک روز و معمولا روزمره باید بگم بنویسی و اینجوری روز تعطیل رو هم خراب میکنی و متاسفانه گوشت بدهکار حرفها من وبابات نیست نمیدونم باید در مقابل این کارها چکار کنم واقعا موندم مجبورت کنم هر کاری رو به موقع انجام بدی یا اینکه بگذار م به دل خودت باشی و هر وقت هر کاری رو دوست داری انجام بدی انشالله که زودتر بتونی خودت رو با این تکالیف وفق بدی و هر کاری رو به موقع خودش و بی دردسر انجام بدی خوب دختر گلم من باید برم انشا الله که دست و دلم به نوشتن بیاد و زود به زود برات بنویسم ودر پایان ۶۸ماهگیت رو به خودم وخودت تبریک میگم نازنین مه جبین تاپست بعدی درپناه حق باشی خدانگهدار ت باشه تا بعد.

1394/10/9

[ چهارشنبه 9 دی 1394 ] [ 12:04 ] [ ❤مامان سونیا❤ ]
[ موضوع : آموزش زبان , خاطرات, کلاس اول ابتدایی ]

[ ]

حلیم پزون 1394


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



[ يکشنبه 22 آذر 1394 ] [ 11:28 ] [ ❤مامان سونیا❤ ]
[ موضوع : خاطرات, کلاس اول ابتدایی ]

[ ]

دخترک ومدرسه

می نشینی
دستانت
گره ای
و بندهای کفشت
چشمانت
برمی خیزند
نگاهت
گره ای
و بندهای جانم…

سلام وصدتا سلام به رو ی  زیباترازماه گل دخترم خوبی انشاالله جان مادر بازم تاخیر و شرمندگی  . 

خوب نازنینم  میرم سر اصل مطلب امروز میخوام برات از مد رسه رفتنت  بگم از اول مهر راهی مدرسه شدی باید هر روز تکالیفت رو مینوشتی ولی برات مشکل بود وخیلی طول میکشید تا تکلیفت  رو بنویسی وخیلی اذیت میشدی و اذیت میکردی بدترین تکلیفت نگاره د و ح بود خدا روشکریک هفته ای هست که تقریبا راه افتادی  راحت وبا سرعت مینویسی نه اذیت میشی نه اذیت میکنی دو سه روزی هست نگا ره ها رو   تموم کردید ورسیدید به نشانه ها وخیلی خوشحالی وبا  ذوق ،شوق تکالیفت روانجام میدی علاقه ات روز به روز بیشتر میشه .کلاس زبانت هم به قوت خودش باقیه و پیشرفتت عالیه خوب عزیزم این یک گزارش مختصر بود از این روزها ی سرد پاییزی انشاالله سر فرصت با زهم برات مینویسم و درپایان ۶۶ ماهه شدنت مبارک دختر گلم به خدا میسپارمت تا بعد.

۱۳۹۴/۸/۹

 

[ شنبه 9 آبان 1394 ] [ 11:45 ] [ ❤مامان سونیا❤ ]
[ موضوع : خاطرات ]

[ ]

روزت مبارک نازنینم

اگر کودک نبود نه پدر معنا داشت و نه هیچ مادری بهشتی می شد روز کودک مبارک.

کودکان نزدیکتر ین راه های رسیدن به عشق را از پر نده ها بهتر بلدند

[ چهارشنبه 15 مهر 1394 ] [ 19:50 ] [ ❤مامان سونیا❤ ]
[ موضوع : ]

[ ]

آغاز ماه مهر

می خواهمت...

این خلاصه تمام حرفهای عاشقانه دنیاست

بعد از کلی تاخیر سلام صد تا سلام به روی زیبا تراز ماه دختر نازنینم خوبی انشاالله جان مادر بلاخره انتظارت به سر اومد و اول مهر ماه رسید امروز اولین روز از مهر ماه ۹۴ دختر نازنینم رفت کلاس اول ابتدایی از دیروز صبح تا امروز صبح انقدر شور وشوق داشتی که خدا میدونه امروز ساعت هنوز پنج نشده بود که از خواب بیدار شدی و تا ساعت هشت بشه کلافه بودی بالاخره ساعت هشت شد و  راهی مدرسه شدی انشاالله که روز خوبی رو سپری کنی دخترک انشالله که توی مراحل زندگی موفق و موید باشی خوب عزیزم بیشتر از این وقت ندارم تا پست بعدی در پناه حق

۱۳۹۴/۷/۱

 

 

[ چهارشنبه 1 مهر 1394 ] [ 11:34 ] [ ❤مامان سونیا❤ ]
[ موضوع : خاطرات ]

[ ]

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 42 صفحه بعد