سونیا سونیا ، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 23 روز سن داره

همه زندگی من سونیا

تو که حرفات خیلی قشنگه

  سلام و صد سلام گرم به روی زیباتر از ماهت نقل و نبات مامان. خوبی حال و احوالت خوبه اوضاع بر وفق مرادت هست انشالله  نازگل خودم . جونم برات بگه که این روزها اتفاق خاصی نیفتاده و فقط مشکلی که هست به خونه عزیزجون دور شدیم و من باید خودم ببرمت اونجا و بردنت خیلی طول میکشه و تقریبا هر روز با چند دقیقه تاخیر میرسم سرکار مگر اینکه خیلی زود بیدار بشم از خواب و شما هم شب زود خوابیده باشی و صبح زود بیدار بشی که این امر از محالاته چون تا ته سریالهای تلویزیون رو درنیاری محاله ممکنه زودتر از دوازده و نیم یک بخوابی و من هم تصمیم گرفتم روزهایی که قرار صبح برم سرکار شبش رو شما خونه عزیز بمونی و خونه نیایی و الان چند شبی هست که بدین م...
20 شهريور 1392

ای بوی هرچه گل

  بانویم معصومه علیهاالسلام میلادت، نور به چشم‏ها می‏پاشد و سرور به دل‏ها و رایحه بهشتی‏ ات، مشام دل را با عطر خوش حضور می‏نوازد میلادت مبارک         دختر گلم بوی بهار می شنوم از صدای تو نازکتر از گل است گل ِ گونه های تو ای در طنین نبض تو آهنگ قلب من ای بوی هر چه گل نفس آشنای تو ای صورت تو آیه و آیینه خدا حقا که هیچ نقص ندارد خدای تو صد کهکشان ستاره و هفت آسمان حریر آورده ام که فرش کنم زیر پای تو رنگین کمانی از نخ باران تنیده ام تا تاب هفت رنگ ببندم برای تو چیزی عزیزتر ز تمام دلم نبود ای پاره ی دلم،&nbs...
16 شهريور 1392

یک دوشنبه تعطیل

سلام و صد تا سلام به روی ماه گل دختر قند عسلم خوبی خوشی سرحالی انشالله جان مادر . این بار سعی کردم زودتر بیام و برات بنویسم تا  مطالب روی هم تلنبار نشه و از طرفی  و همه رو از یاد نبرم خوب جونم برای نازگلکم بگه که یکشنبه ساعت هشت و نیم که از سرکار اومدم خونه دیدم شما تازه از خونه عزیز جون اومدی خونه از یک طرف با دیدنت جون گرفتم و خوشحال شدم که دیگه شب رو خونه عزیز نموندی و پیش خودم هستی ولی از طرفی وقتی یادم افتاد که صبح باید ساعت هفت نشده از خواب بیدارت کنم و ببرمت بگذارمت خونه عزیز جون دلم پر از غصه شد و با ناراحتی بهت گفتم مامان برای چی اومدی خونه که من صبح زود بیدارت کنم و ببرمت خونه عزیز جون خوب شب رو همونجا میموندی و فرد...
13 شهريور 1392

مامانم دوست منه

سلام و صد سلام گرم به روی زیبا تر از ماه گل دختر قند عسلم ، خوبی خوشی حال و احوالت خوبه نازنین مه جبینم . بازم عذر تقصیر بابت تاخیر .چون این روزها خیلی سرم شلوغه و کارم  زیاده  هم توی خونه هم سر کار اصلا وقت ندارم بیام و برات بنویسم عزیزم الان هم یک جوری کارهام رو رها کردم به امان خدا و اومدم وبت تا برات بنویسم و شما هم طبق معمول مشغول ویرانگری و بریزو بپاش خودت هستی اساسی. و حسابی داری شلوغ میکنی و هر ثانیه یکبار هم صدا میکنی مامانی و من باید بگم جانم خدا نکنه بگم بله یا بگم مامان اونوقته که صدات در  میاد و میگی بگو جانم نگو بله یا نگو مامان سرکار خانم توقعتون این هست که هر بار کلمه جانم رو از زبون من بشنوی نه کلمه دیگه ای ...
8 شهريور 1392

کتابدار فسقلی

سلام و صد هزار تا سلام به روی زیبای چون ماهت گل دختر قند عسلم خوبی خوشی سرحالی خوش میگذره بهت انشالله .خوب بعد از احوال پرسی بریم سراغ این روزهای گرم تابستون که وجود شما شیرنش کرده مثل عسل .خوب جونم بگه برای نازنین دخترم که چهار شنبه هفته قبل یعنی 23مرداد 92 من صبح سر کار بودم و ساعت حدود 10 بود که شما همراه عمه جون اومدی کتابخونه ودیگه با عمه نرفتی و گریه و زاری که میخوام پیش مامانم بمونم منم دلم نیومد گریه زاریت رو ببینم با این که میدونستم تا اخر وقت وپایان ساعت کاری خیلی مونده و شما هم اذیت میشی هم شیطونی میکنی گفتم پیشم بمون این شد که شما تا ساعت دو ونیم یعنی پایان ساعت کاری من پیشم موندی و حسابی بین قفسه های کتابها بدو بدو و با...
27 مرداد 1392
34752 0 69 ادامه مطلب

دیگه سر من داد نزنی

سلام وصد سلام  به گل دختر قند عسلم خوبی مامانی حال و احوالت خوبه انشالله امیدوارم که اوقات خوب و خوشی داشته باشی و لحظه لحظه زندگیت سرشار از عشق و شور و لذت باشه و با عمق وجودت خوشبختی رو احساس کنی عزیز دلم . الان چهل ماه و نیم  گذشته از روزی که اومدی و دنیای من  رو عوض کردی از وقتی که اومدی و حس زیبای مادری رو بهم هدیه دادی و چه زیبا سپری شد این اوقاتمون باهمدیگه دلبرکم. توی این مدت شاهد رشد روز به روز ت بودم و منم باهات بچه گی کردم با خندات خندیدم با گریه ات گریه کردم باچهار دست و پا راه رفتنت مثل خودت کوچولو شدم و چهار دست و پا راه رفتم ویک مدت که گذشت باهات تمرین تاتی تاتی راه رفتن کردم و باهات تاتی تاتی راه رفتم ...
22 مرداد 1392

عیدی عید فطر

سلام و صد هزار سلام به روی ماهت نازنین مه جبینم ، قند عسلم خوبی خوشی سلامتی انشالله امیدوارم هرکجا هستی و در هر حالتی دلت شاد باشه و لبت خندون و غم راه خونه ات رو گم بکنه و درد و رنج گمراه بشه و هیچوقت جایی رو که هستی پیدا نکنه چون بزرگترین آرزوی من شادی و سلامتی گل دختر قند عسلمه .خوب جونم برات بگه که این روزها روزهای گرم تابستون هست و امروزآخرین روز از ماه مبارک رمضان و فردا روز عید سعید فطرهست و شما حسابی منتظری تا عید فطر بشه و مامان دو روز تمام رو توی خونه پیشت بمونه این دو روز که بهت گفتم جمعه عید فطر هست و شنبه هم به خاطر عید من تعطیلم خیلی خوشحالی و همش میپرسی مامان کی عید میشه تعطیل بشی خونه پیش من بمونی .صبح بهت میگم مامان...
17 مرداد 1392