سونیا سونیا ، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 22 روز سن داره

همه زندگی من سونیا

حوصله ام سر رفته

سلام و صد تا سلام به روی زیبا تر از ماه گل دخترم   بازم عذر تقصیر با بت تاخیر  ببخشید دخترم باز مامانی تنبل بیشتر  از دو هفته هست که هیچی برات ننوشته این روزها حوصله ندارم که بخوام برات بنویسم و متاسفانه همه ی  کارهای قشنگت رو فراموش میکنم و برات نمینویسم این روزهامون هم مثل همیشه داره میگذره و شما روز به روز داری بزرگتر و خانم تر و فهمیده تر میشی و من روز به روز دارم پیر تر میشم و به پایان خط نزدیکتر متاسفانه نمیدونم خاصیت این روزهای بلند یا کم تحملی من که شما هم در روز حداقل پنجاه بار میگی مامان حوصله ام سر رفته کارتون میبینی نهایتا یک ده دقیقه یک ربع و گله میکنی حوصله ام سر رفته  میری سراغ بازی اما...
25 ارديبهشت 1393

پدر ای چراغ خونه! مرد دریا، مرد بارون

.   چون سایه ی رب بر سر ما سایه پدر بود برسایه ی رب در صحف همسایه پدر بود ایزد چو بفرمود که او رب صغیر است در دفتر عشق آیه و سرمایه پدر بود   دختر که باشیـ... میدونی اولین عشق زندگیت پدرته دختر که باشـیـ... میدونی محکم ترین پناهگاه دنیا  آغوش پدرته دختر که باشیــ... میدونی مردانه ترین دستی که میتونی توی دستت بگیری و دیگه از هیچی نترسی دستای گرم پدرته هر جای دنیا که باشیـ... چ باشه و چ... خدایی نکرده نباشه میدونی و مطمئنی که قویترین فرشته نگهبان زندگیت پدرته دختر که باشیـ... میدونی تنها کسی که با عشق نازتو خریداره پدرته دختر که باشیـ.....
22 ارديبهشت 1393

49 ماه است که همنفسم شدی

سلام و صد تا سلام گرم بهاری به روی زیبا تر از ماهت نازگل مامان انشالله که خوبی و خوش و سلامت و در کمال عافیت . امروز هشتم اردیبهشت سال یکهزارو سیصد و نود و سه هستیم یعنی فردا که نهم اردیبهشته میشه دقیقا 1500 روز که به دنیا اومدی و  همنفس مامان و بابا. شدی عزیز دلمون, شدی قلب و روحمون شدی دارو ندارمون شدی امید و آرزومون شدی محور و هسته زندگی ما. و ما رو پویاتر و فعال تر کردی برای تلاش کردن وساختن زندگی آینده و تامین یک زندگی خوب برای هدیه ای که خدا منت برسرمون گذاشت و به ما عطا کرد من شدم مادر و حس زیبا و غیر قابل توصیف مادری رو چشیدیم و چه لذت بخش باده نابیست که خداوند عالم نصیب زنان گردانید واز خدای مهربون میخوام همینطو...
8 ارديبهشت 1393

روز ها میگذرند لحظه ها از پی هم میتازند

سلام و صد تا سلام گرم به روی زیبا تر از ماه نازنینم. بازهم عذر تقصیر بابت تاخیر بازم برات کم نوشتم خیلی وقته که نیومدم تا پست جدید بگذارم. چقدر حرفهای قشنگت و خوشمزگیهات رو از دست دادم و ثبتشون نکردم . چقدر این روزها سرم شلوغه و من  چقدر بی حوصله ام . دلبندم نمیدونم از کجا شروع کنم و چی بنویسم . اما هرچی رو یادم بیاد سعی میکنم برات ثبتش کنم تا یادگار بمونه . اول از دیروز یعنی 31 فروردین 93 که مصادف بود با روز میلاد حضرت زهرا سلام الله علیها و روز مادر و شروع هفته زن مینویسم .صبح دیروز ساعت نزدیک یازده بود که گفتی مامان بریم حموم آب بازی و منم درخواست شما رو اجابت کردم و بردمت حموم آب بازی و یک دل سیر آب بازی کردی...
1 ارديبهشت 1393

زیبا ترین واژه زندگی

    مادر   آسمان را گفتم می توانی آيا                    بهر يک لحظهء خيلی کوتاه     روح مادر گردی               صاحب رفعت ديگر گردی                                      گفت نی نی هرگز     من برای اين کار        ...
30 فروردين 1393

نوروز 1393 و چهارسالگی دلبندم

سلام و صد تا سلام به روی زیبا تر از ماه گل دختر قند عسلم خوبی خوشی انشالله نازنین مه جبینم جونم برای نازنین دخترم بگه که سال 92 با همه خوبیها و خوشیها و سختیها وتلخیها هاش به پایان رسید و بهار خانم جمعه شب 29 اسفند ماه  92 ساعت هشت و بیست و هفت دقیقه قدمهای زیباش رو به خونه ها و همینطور دلها گذاشت همه رو همراه خودش بهاری کرد . امسال برخلاف دو سه سال گذشته که بر ای سال تحویل می رفتیم قم خونه خودمون موندیم تا سه تا یی باهم به استقبال سال نو بریم چون اولین سالی بود که توی خونه  خودمون بودیم تصمیم گرفتیم سال نو رو توی خونه خودمون شروع کنیم . سال نو اومد و پا به خونمون گداشت و چها روز اول به عید دیدنی رفتن و اومدن مهمون به خونمون گ...
17 فروردين 1393

تولدت مبارک ای گل گلدون من هزار سال زنده باشی بسته به تو جون من

        ستاره های کاغذی                        فانوسکای پولکی                                         شیطنت یواشکی                                  ...
8 فروردين 1393

نورز پیروز

  یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد . . عمری با حسرت و انده زیستن نه برای خود فایده ای دارد و نه برای دیگران باید اوج گرفت تا بتوانیم آن چه را که آموخته ایم با دیگران نیز قسمت کنیم . لحظات از آن توست؛ آبی، سبز، سرخ، سیاه، سفید،... رنگهایی را که بایسته است بر...
28 اسفند 1392

گل و تـــرانه و لبــخنــد می رســــد از راه

سلام و صد سلام گرم توی این هوای سرد زمستون .به روی همچون ماهت گل دختر قند عسلم . خوبی انشالله گل دخترم .هوا دوباره یک هفته ای هست که حسابی سرد شده و دو بار توی چند روز گذشته برف باریده اما چون یک ماهی هوا گرم شده بود زمین گرم بود برفها به سرعت آب شدند روی زمین نموندند .با اینکه ننه سرما عقب گرد کرده و باز اومده به خونه ها . اما بهار خانم هم  بیکار ننشسته و کارخودش رو میکنه درختها همه برگ باز کردند و زمین سبز و زیبا شده و بوی عید و صدای قدمهای عمو نورز همه جا رو گرفته . و اما شما توی این روزها دائم درحال جست و خیز و ورجه و وورجه هستی کاملا شاد و سرحال و منتظر اومدن بهاری و هر بار که ازخونه میریم بیرون همه توجهت به نشونه های ب...
25 اسفند 1392

کیف و کفش قرمز

سلام و صد تا سلام گرم  به روی همچون ماه گل دخترم خوبی انشالله نازنینم. خوب از حال و هوای این روزهات برات بگم که بوی بهار و عید و خرید سال نو حسابی سر ذوقت آورده و حسابی خوشحال و ذوق زده ای یک بخش از خرید هات رو انجام دادم اما هنوز کامل نشده و چند تا تیکه ای مونده که برات بخرم و با این گرونی بازار نمیدونم بشه یا نه . امیدوارم که بتونم برات اون چند تا تیکه جا مونده رو هم بخرم تا شادیت کامل بشه عزیز دلم.هفته گذشته رفتیم خرید و برای شما یک پیراهن و ساپورت   و یکدست لباس راحتی برای توی خونه خریدیم اما برای زیر پیراهنت باید یک بلوز بخرم تا باهاش ست بشه چون پیراهنت خیلی لخته و بهار هم که اینجا هوا سرده و  با یک پیراهن سرما...
15 اسفند 1392