سونیا سونیا ، تا این لحظه: 9 سال و 8 ماه و 7 روز سن داره

همه زندگی من سونیا

حوصله ام سر رفته

سلام و صد تا سلام به روی زیبا تر از ماه گل دخترم   بازم عذر تقصیر با بت تاخیر  ببخشید دخترم باز مامانی تنبل بیشتر  از دو هفته هست که هیچی برات ننوشته این روزها حوصله ندارم که بخوام برات بنویسم و متاسفانه همه ی  کارهای قشنگت رو فراموش میکنم و برات نمینویسم این روزهامون هم مثل همیشه داره میگذره و شما روز به روز داری بزرگتر و خانم تر و فهمیده تر میشی و من روز به روز دارم پیر تر میشم و به پایان خط نزدیکتر متاسفانه نمیدونم خاصیت این روزهای بلند یا کم تحملی من که شما هم در روز حداقل پنجاه بار میگی مامان حوصله ام سر رفته کارتون میبینی نهایتا یک ده دقیقه یک ربع و گله میکنی حوصله ام سر رفته  میری سراغ بازی اما...
25 ارديبهشت 1393

پدر ای چراغ خونه! مرد دریا، مرد بارون

.   چون سایه ی رب بر سر ما سایه پدر بود برسایه ی رب در صحف همسایه پدر بود ایزد چو بفرمود که او رب صغیر است در دفتر عشق آیه و سرمایه پدر بود   دختر که باشیـ... میدونی اولین عشق زندگیت پدرته دختر که باشـیـ... میدونی محکم ترین پناهگاه دنیا  آغوش پدرته دختر که باشیــ... میدونی مردانه ترین دستی که میتونی توی دستت بگیری و دیگه از هیچی نترسی دستای گرم پدرته هر جای دنیا که باشیـ... چ باشه و چ... خدایی نکرده نباشه میدونی و مطمئنی که قویترین فرشته نگهبان زندگیت پدرته دختر که باشیـ... میدونی تنها کسی که با عشق نازتو خریداره پدرته دختر که باشیـ.....
22 ارديبهشت 1393

49 ماه است که همنفسم شدی

سلام و صد تا سلام گرم بهاری به روی زیبا تر از ماهت نازگل مامان انشالله که خوبی و خوش و سلامت و در کمال عافیت . امروز هشتم اردیبهشت سال یکهزارو سیصد و نود و سه هستیم یعنی فردا که نهم اردیبهشته میشه دقیقا 1500 روز که به دنیا اومدی و  همنفس مامان و بابا. شدی عزیز دلمون, شدی قلب و روحمون شدی دارو ندارمون شدی امید و آرزومون شدی محور و هسته زندگی ما. و ما رو پویاتر و فعال تر کردی برای تلاش کردن وساختن زندگی آینده و تامین یک زندگی خوب برای هدیه ای که خدا منت برسرمون گذاشت و به ما عطا کرد من شدم مادر و حس زیبا و غیر قابل توصیف مادری رو چشیدیم و چه لذت بخش باده نابیست که خداوند عالم نصیب زنان گردانید واز خدای مهربون میخوام همینطو...
8 ارديبهشت 1393

روز ها میگذرند لحظه ها از پی هم میتازند

سلام و صد تا سلام گرم به روی زیبا تر از ماه نازنینم. بازهم عذر تقصیر بابت تاخیر بازم برات کم نوشتم خیلی وقته که نیومدم تا پست جدید بگذارم. چقدر حرفهای قشنگت و خوشمزگیهات رو از دست دادم و ثبتشون نکردم . چقدر این روزها سرم شلوغه و من  چقدر بی حوصله ام . دلبندم نمیدونم از کجا شروع کنم و چی بنویسم . اما هرچی رو یادم بیاد سعی میکنم برات ثبتش کنم تا یادگار بمونه . اول از دیروز یعنی 31 فروردین 93 که مصادف بود با روز میلاد حضرت زهرا سلام الله علیها و روز مادر و شروع هفته زن مینویسم .صبح دیروز ساعت نزدیک یازده بود که گفتی مامان بریم حموم آب بازی و منم درخواست شما رو اجابت کردم و بردمت حموم آب بازی و یک دل سیر آب بازی کردی...
1 ارديبهشت 1393

خنده ات از ته دل

سلام وصد سلام گرم به روی زیبا تر از ماه گل دختر قند عسلم خوبی انشالله نازنینم و ا ما بریم سر اصل مطلب که ماجرای این پست باشه جریان بر میگرده به ظهر روز پنجشنبه گذشته که من موقع برگشت از سر کار اومدم خونه عزیز جون دنبال شما تا با هم برگردیم خونه خودمون. به خونه عزیز جون که رسیدم دیدم شما درای گریه میکنی و جیغ و فریادت به راهه و من هرچی باهات حرف زدم و ازت پرسیدم که چی شده و برای چی داری گریه می کنی جواب من رو ندادی و همینطور گریه میکردی. تا اینکه از عزیزجون سوال کردم که چی شده و شما برای چی داری گریه میکنی که عزیز جون گفت که شما قبل از اینکه من برسم به خونه عزیز جون زنگ زده بودی به بابایی و داشتی باهاش حرف میزدی، مثل اینکه بابایی س...
22 دی 1392

يك قدم مانده به يلدا... اندوهت را به برگ ها بسپار

  سونیای عزیزم سلام دختر نازنم امشب چهارمین یلداست که وجود نازنینت محفل ما رو روشن و گرم کرده این شب رو بهت تبریک میگم و امیدوارم عمرت مثل یلدا طولانی بلند باشه البته عمر باعزت و عاقبت خیر رو در این شب عزیز از درگاه خدای مهربون برات خواستارم.   شب یلدا ز راه آمـــــــــــد دوبـــــــــاره        بگیر ای دوست! از غمهـــــــا کناره شب شادی وشـــور و مهربانی است        زمـــــــان همدلی و همزبانی است در آن دیدارهــــــــــــا تا تـــــــــازه گردد        محبت نیـــــــــــــــز بی اندازه گـردد به هرجا محفل...
30 آذر 1392
1