سونیا سونیا ، تا این لحظه: 9 سال و 8 ماه و 7 روز سن داره

همه زندگی من سونیا

سوال؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سلام و صد تا سلام گرم گرم به روی زیباتر از ماه گل دختر قند عسلم خوبی خوشی سلامتی انشالله خوب میرم سر اصل مطلب همون طور که توی پست قبلی برات گفتم 18 مهرماه عروسی دختر خاله بود و رفته بودیم قم از قم که برگشتیم هردو مون سرما خوردیم و مریض شدیم و البته  شما خیلی حالت از من بد تر شد. از راه که رسیدیم من دیدم تا شما رو ببرم بگذارم خونه عزیز و برم سرکار دیر میشه به همین خاطر شما پیش بابا خونه موندی و من رفتم سرکار که بابایی زنگ زد وگفت حالت بد شده و بعدشم به من گفت که ببین بچه رو بردی قم مریضش کردی هر بار میری قم و برمیگردی این بچه رو مریض میکنی. شب که از  سر کار برگشتم بابایی بهم میگه عجب مدافع با معرفتی داری عصری که پشت تلفن بهت گفتم ...
29 مهر 1392

عروسی دختر خاله

سلام و صد تا سلام گرم به روی زیبا تر از ماه گل دختر قند عسلم خوبی خوشی سالمی انشالله نازنینم. خوب مامانی جون میخوام برات خاطرات سه ورزه قم رفتنمون رو بگم سفرمون از روز چهارشنبه صبح شروع شد ساعت هفت صبح از خواب بیدار شدیم و بعد انجام کارهام و پوشوندن لباس شما و آماده شدن خودم راه افتادیم به سمت ترمینال بیلیطمون  برای ساعت نه بود به همین خاطر ساعت هشت و نیم از خونه بیرون زدیم و رفتیم ترمینال و خوشبختانه اونجا هم زیاد معطل نشدیم. به محض اینکه وارد ترمینال شدیم و شما چشمت به بوفه ترمینال افتاد گفتی مامان برام شیر کاکائو بخر از یکطرف چون بد ماشینی نمیخواستم برات بخرم از طرفی هم دیدم صبحونه نخوردی دلم نیومد برات نگیرم برات یک شیر کاکائو و ی...
22 مهر 1392

روزت مبارک کودکم

      شعار يونيسف در آستانه روز جهاني كودك:   جهاني شايسته كودكان؛ جهاني بدون خشونت   سلام به همه ی کودکان این سرزمین سلام به همه کودکان روی کره زمين و شاید کره هاي دیگر...    روز جهانی کودک مبارک باد.           کودکی غنچه ای از رود صداقت به صفای آب است کودکی صفحه ای از عشق و محبت به شکوه ماه است کودکی سلسله ی اشک به دنبال سرشت است کودکی لاله ی سرخ است به باغ امید       کودک که بودیم هیچ کس روزمان را تبریک نگفت   اما حالا من   روز کودک را به تو که سادگی و صد...
16 مهر 1392

مهمونی تولد ترنج خانم

سلام وصد تا سلام گرم به روی همچو ماهت گل دختر قندعسلم انشالله که شاد و سلامت باشی و دل کوچولوت خالی از هر غم و غصه ای باشه . خوب گل دخترم بدونه مقدمه میرم سر اصل مطلب موضوع از این قرار هست که چهارشنبه یکی از همکارنم زنگ زد و گفت که یکی دیگه از همکارانمون که دوسه هفته ای بود برای مرخصی زایمان رفته بودند نی نی خوشگل شون ترنج خانم روز 31 شهریور به دنیا اومده و به مناسب تولد  ترنج خانم ظهر جمعه ولیمه میدن و همه همکاران رو هم دعوت کردن به تالار بهاران به صرف ناهار خلاصه از سر کار که اومدم خونه بعد از ناهار و نماز تصمیم گرفتم برم یک کم خرید داشتم انجام بدم شما هم خونه عزیز جون بودی و من هرچی صبر کردم نیومدی منم فکر کردم که چه بهتر تنها میر...
15 مهر 1392

42 ماهگی

سلام گل دختر قند عسلم خوبی گل مامان امیدوارم که خوب خوب باشی و خوش و سر حال و هر کجا که هستی در پناه خدای مهربون باشی عزیزم . دخترم امروز 42 ماه یا به عبارتی 1290 روز هست که  پا به زمین خاکی گذاشتی و شدی همدم و همراه مامانی شدی همه کس و کارم شدی دار و ندارم شدی عشقم و عمر و نفسم و خودت خیلی خوب میدونی تک تک این کلماتی رو که برات میگم از اعماق قلبم و با نهایت عشقه که برات میگم و میدونی که بینهایت برام عزیزی و شیرین و گوارا شهد و عسلی هستی که تا نداری و تکی تکی و نایاب و زلال زلالی و پاک و بی غل و غش دریایی هستی از مهر و محبت انقدر لطیف و زیبایی که حتی نمیتونم وصفت کنم چون نه من بلدم خوب حرف بزنم و نه بلدم از کلمات برای توصیف این عش...
9 مهر 1392

ماه مهر

سلام دختر برگ گلم خوبی عسلم این روزها بوی ماه مهر همه جا رو پر کرده هوا هم داره یواش یواش سرد میشه به طوری که دیروز ظهر که داشتم میبردمت خونه عزیزجون بگذارمت و برم سرکار با این که سر ظهر بود ولی باد و غبار بود. و سرمای هوا هم کاملا محسوس بود به طوری که شما میگفتی مامان هوا خیلی سرده پائیز شده گفتم بله دخترم پائیز که بشه ننه سرما هم کم کم میخواد سرو کلش پیدا بشه و هوا سرد بشه. گفتی یعنی میخواد برف بیاد گفتم نه مامانی برای برف هنوز زود, برف توی زمستون میاد, توی پائیز هوا سرد میشه, برگ درختها میریزه ,بارون میاد .بعدش که زمستون شد برف هم میاد. خوب داشتم برات از مدرسه می گفتم و اول مهر من هم از اون بچه هایی بودم که عاشق مدرسه بودم و این روزها تو...
4 مهر 1392

یه دختر دارم شاه نداره

سلام و صدتا سلام گرم به روی ماه گل دختر قند عسلم حال و احوالت چطوره عزیز دلم امیدوارم که لحظاتت سرشار از آرامش و شادی باشه نازنینم . الان که دارم برات مینویسم خونه عزیزی و من دلتنگ نبودنت عزیزم ظهر ساعت سه بود که زنگ زدی مامان سر راه که میخوای بری خونه بیا دنبالم و من اومده بودم خونه و تازه لباسم رو درآورده بودم خیلی هم خسته بودم هم از راه هم از گرما و هم از کار و بهت گفتم مامان من دیگه اومدم خونه لباسم رو هم عوض کردم دیگه سخته بیام دنبالت با عمه  یا عزیز خودت بیا گفتی باشه الان میام اما تا الان که ساعت نزدیک ده هست نیومدی خونه و من دلم برات تنگ شده گل دخترم  این روزها انقدر شیرین زبونی و دائم راه میری و حرف میزنی که وقتی نیست...
1 مهر 1392
1