سونیا سونیا ، تا این لحظه: 9 سال و 8 ماه و 7 روز سن داره

همه زندگی من سونیا

سونیا واستفاده از کلمه لطفا

  سلام عزیزم فدات بشم گلم چند روزی به خاطر نداشتن نت برات مطلب نگذاشتم حالا میخوام برات از روزهای گذشته بگم یک هفته پیش یک شب متوجه یکسری دونه قرمز روی بالاتنه ات شدم که خیلی من رو نگران کرده بود اما خدا رو شکر فردای اون شب دونه ها محو شدند و دیگه هیچ اثری هم ازشون نیست که نیست و مامانی خیالش راحت شد که سونیا خانم بیماری خاصی نداره و شکر خدا خوبه .واما میخوام برات از کارهای روزهای گذشته بگم پریروز خونه عزیز جون واسه عمه گفتی که عمه بابام میخواد برام پیراهن بخره شلوار بخره بلوز بخره و... عمه جون ازت پرسید ه که سونیا مامان برات چی میخواد بخره شما هم گفتی که مامان میخواد برام یک روسری آبی بخره کفش بخره و چند تا چیز دیگه هم گفته بودی که...
22 اسفند 1390

نی نی ککل

  امروز میخوام برات از نی نی ککل حرف بزنم خوب حالا میگی نی نی ککل دیگه کیه خوب الان برات میگم عزیزدلم شما از ماه ششم تولدت به بعد یک دونه نی نی داری که لالا کرده و سرش هم کچل هست شما چون نی نی کچله بهش میگی نی نی ککل البته جدیدا بهش میگی داداش چون حالا تفاوت دختر و پسر رو میفهمی چون این عروسک مو نداره و کچل هست میگی داداش خلاصه اینکه این نی نی رو خیلی دوستش داری هر کجا که میخوای بری باید حتما نی نی رو باخودت ببری شبها موقع خواب اون رو میگیری تو بغلت و میخوابونیش و روز هم اون رو روی پاهات میگذاری و براش لالایی میخونی تا خوابش ببره موقع غذا خوردن هم حتما باید نی نی باشه تا بهش غذا بدی البته میدونی عروسکه و غذا نمیخوره غذارو میگیری جلو...
11 اسفند 1390

موفقیت در ترک پستونک

  سلام خانمی خوبی عزیزم مامانی نمیدونم باید به شما تبریک بگم یا به خودم چون در طی سه روزی که شما با گریه و غرولند و ناراحتی سپری کردی در حال ترک کردن پستونک بودی و خوشبختانه ظرف این مدت کوتاه پستونک رو ترک کردی خیلی خوشحالم از اینکه اراده قویی داری مامان، مثل ترک کردن شیر اون موقع هم ظرف مدت یک هفته شما از شیر گرفته شدی و خوشبختانه الان هم پستونک ازت گرفته شد. خوشحالم که پستونک رو ترک کردی چون خیلی برات مضر بود مامانی دیشب مثل یک خانم البته بعد از اذیتهای یکی دو ساعته و خوندن چند تا کتاب شعر و بازی کردن، بالاخره خودت در حال بازی کردن به خواب رفتی و من بعد از اینکه خوابیدی بلندت کردم و سرجای خودت گذاشتمت عزیزم و تا صبح هم اصلا بلند ن...
5 اسفند 1390

حالا یک دست و هورای بلند

  آن برو رویست یا نور است یا قرص قمر آن لب لعل است یا جانست یا تنگ شکر طاق ابرویست یا محراب دل یا ماه نو نرگس شهلاست یا چشم است یا بادام تر آن قد و بالاست یا سرو سهی یا شاخ گل و آن سر زلفست کرده عٰالمی زیر و زبر چون کنم وصف سراپای تو را ای بینظیر چون سراپای تو میسازد مرا بی‌پا و سر بی‌تأمل میکشی چه بی‌زبان چه بیگناه بی تکلف میبری، چه دل، چه دین، چه جان، چه سر خوش نداری طور هر طرزی که آیم پیش تو اینچنین بودست طرز عشق یا طور دگر دل کند جان تا تماشایش کند، لیکن چه سود میرود چون از تماشایش دل از جان بیشتر...
2 اسفند 1390
1